مصرف برساند ، مثل اينكه همه را به مصرف فقرا برساند ، يا فى سبيل اللّه صرف كند ، يا غير اينها ، بلكه مىتواند كه همه را به يك نفر از طايفه بدهد ، مثل اينكه همه را به يك فقير بدهد . بلى ، سنّت است كه زكات خود را در ميان هفت « 1 » طايفهء مذكوره قسمت كند ، هرگاه ممكن بشود .
مسألهء چهارم :
سنّت است كه در تقسيم زكات ، اهل فضل و علم را تفضيل بدهد بر ديگران ؛ يعنى ايشان را زيادتر از ديگران بدهد . و همچنين سنّت است كه كسانى را كه سؤال نمىكنند « 2 » ، تفضيل بدهد و زيادتر بدهد از كسانى كه سؤال مىكنند .
مسألهء پنجم :
جايز است - بنا بر اقوى - كه زكات از همان ولايتى كه زكات در آنجا هست ، به ولايتى ديگر نقل شود ؛ خواه در آن ولايتى كه در آنجا زكات است ، مستحقّ زكات به هم برسد يا نه . بلى ، هرگاه مستحقّ در آن ولايت به هم برسد و با وجود اين ، به ولايت ديگر نقل كند ، هرگاه در عرض راه ، يا بعد از رسيدن به آن ولايت تلف شود ، بايد صاحب آن از عهدهء آن برآيد و دوباره بدهد ؛ خواه تقصيرى در محافظت آن كرده باشد يا نه .
و اگر در آن ولايتى كه زكات در آنجا هست مستحقّ زكات هم نرسد و نقل كند به ولايتى ديگر ، در اين صورت هرگاه تلف شود ، بر صاحب آن چيزى لازم نمىآيد ، مگر هرگاه تقصير در محافظت آن كرده باشد . و به هر حال ، در صورت بودن مستحقّ زكات در همان ولايت ، افضل آن است كه همان زكات را به اهل آن ولايت بدهد و نقل به ولايت ديگر نكند .
مسألهء ششم :
هرگاه زكات در مال كسى واجب شود و مستحقّ آن حاضر نباشد ، سنّت است كه زكات را از مال خود جدا كند و بگذارد تا مستحقّ هم رسد .
هامش
( 1 ) . در نسخهها چنين آمده است . شايد نظر مؤلّف خارج كردن مؤلّفة قلوبهم در زمان حاضر باشد ، از اين جهت آنها را هفت طايفه دانسته است .
( 2 ) . سؤال كردن : درخواست و گدايى كردن .