اعتبارى به اين قول نيست . و هر حيوانى كه بالذات حلال گوشت باشد و بالعرض حرام شده باشد ، چون « جلّال » ، يعنى نجاست خوار ، يا حيوانى كه انسان با او وطى كرده باشد ، بول و غايط آن نجس است . و دانههايى كه با فضلات حيوانات حرام گوشت بيرون مىآيد ، مانند عدس و جو و گندم و امثال اينها اگر صلب باشد ، به نحوى كه اگر زرع شود برويد ، باطن آن پاك است ، اما ظاهر آن كه با غايط ملاقات نموده نجس است و بايد شسته شود ، و اگر نرم و مضمحل باشد به نحوى كه اگر زرع شود روييده نشود ، هرگاه پيش از خشك ساختن يا بعد از آن به آب كر يا جارى متصل شود ، اجزاى آن متفرق و بر طرف شود ، در اين صورت همهء آن نجس است و قابل تطهير نيست . و اگر به نحوى باشد كه ممكن باشد كه آن را خشك نمود و به نحوى با آب كر ، يا جارى متصل ساخت كه آب به همهء اجزاى آن نفوذ كند و بر حال خود باقى باشد ، يعنى اجزاى آن متفرق نشود ، در اين صورت هرگاه چنين شود ، ظاهر آن است كه پاك شود . ليكن ظاهر آن است كه اين در صورتى تواند شد كه فى الجمله صلابتى داشته باشد و اگر زرع شود ، برويد .
و رطوبتى كه از فرج زن يا دبر مرد و زن بيرون آيد و با او نجاستى نباشد ، پاك است .
سيم ، منى است از حيوانى كه خون جهنده داشته باشد
و اگر چه گوشت آن حلال باشد مانند گاو و گوسفند .
و « مذى » ، پاك است و هرگاه بيرون آيد ، وضو را باطل نمىكند ؛ و آن آب رقيق لزجى است كه بعد از شهوت بيرون مىآيد ؛ خواه آن شهوت از ملاعبه و بوسيدن به هم رسد يا از مجرّد خيال و تصوّر حاصل شود .
و همچنين « ودى » هم پاك است و وضو را نمىشكند ؛ و آن آبى است كه بعد از بول كردن و استبراء نمودن بيرون مىآيد .
چهارم ، از نجاسات ، خون است از هر حيوانى كه نفس سائله داشته باشد
؛ خواه حرام گوشت باشد يا حلال گوشت . مگر خونى كه بعد از ذبح حيوان حلال گوشت در اعضاى او باقى مىماند ؛ به شرط آن كه بعد از ذبح شرعى ، قدر معتاد و متعارف از