تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس التجار ( فارسى ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
و هرگاه يكى از شركا راضى به قسمت نباشند و او را مجبور كنند بر قسمت ، كه قسمت اجبارى باشد ، در اين صورت بايد آن قسمت به قرعه بشود ؛ يعنى حاكم شرع شخصى را تعيين كند كه برود به قرعه حصّهء هر يك از شركا را مشخص كند و بعد از آنكه حصّهء هر يك به قرعه مشخص بشود و قسمت‌كننده هم از جانب حاكم شرع باشد ، يا شركا خود باشند ، ديگر هيچ يك نمىتوانند آن قسمت را بر هم زد « 1 » ، بلكه بايد هر يك حصّه‌اى كه از قرعه به نام ايشان برآمده است مالك شوند و اگر چه يكى فى الجمله پست‌تر از ديگرى باشد . بلى ، اگر قسمت‌كننده از جانب شرع منصوب نباشد و در يك حصّه ردى « 2 » باشد ؛ يعنى [ فقط ] يك حصّهء چيزى را بدست دادنى باشد ، بايد شركا بعد از قسمت راضى شوند به آن قسمت ، تا اينكه « 3 » آن قسمت لازم شود « 4 » . و اگر بعد از قسمت يكى از ايشان راضى به آن قسمت نباشد ، مىتواند آن قسمت را بر هم زد . و اللّه يعلم .

مسألهء سيم : طريقهء قرعه زدن آن است كه اول به قدر حصّه و سهم هر يك از شركا قسمت بشود ،

به اين نحو كه اگر آن مال مشترك جنسى باشد كه اجزاء او متساوى و مكيل و موزون باشد ، از قبيل گندم و جو و هل و شكر و ابريشم و قرمز « 5 » و نيل « 6 » بايد او را به « كشيدن » چند حصّه نمود ، به عدد شركا . و اگر جنسى باشد كه معدود باشد ، بايد او را به « شمردن » چند حصّه نمود . و اگر جنسى باشد كه دادوستد او به ذرع باشد ، مثل اينكه پارچه و كرباس باشد ، بايد آنها را به عدد شركا به گز « 7 »
هامش
( 1 ) . طباطبايى : مگر آنكه در آن قسمت حيف و ميلى شده باشد . ( 2 ) . ردى : بد و بىقدر ، مقابل جيّد ، قبيح و بد ، مقابل خوب ( لغت‌نامه 8 : 11995 ) . ( 3 ) . ب : « يا اينكه » . ( 4 ) . طباطبايى : بلكه اگر ردى نباشد نيز چنين است ، بنابر احوط ، اگر چه عدم اعتبار آن مطلقا حتى در قسمت ردى و كفايت رضا به اصل قسمت خالى از قوّت نيست . ( 5 ) . قرمز : رنگى است كه از آب افشرده نوعى از كرم كه در بيشه‌ها مىباشد ، مىسازند . ( لغت‌نامه 11 : ماده « قرمز » ) ( 6 ) . نيل : گياهى است كه عصارهء آن را نيله و نيلج گويند و بدان رنگ كنند . ( لغت‌نامه 15 : ماده « نيل » ) ( 7 ) . گز : مقياس طول ، اندازه ، معادل ذرع . و هرگز 16 گره است . و امروز « گز » را معادل « متر » اروپائيان گيرند . ( لغت‌نامه 12 : ماده « گز » ) .
أنيس التجار ( فارسى ) — صفحة 337 | ملا محمد مهدي النراقي