مىبندند قبول داريم پس به همين سبب بايد برترى مردان بر زنان را بپذيريم .
2 - سبب دوم كه از آن به انفاق تعبير شده همان تقبل هزينهء زندگى زن است از طرف مرد . بر مردان است كه هزينهء زندگى زنان را تأمين نمايند ، زيرا طبيعت و فطرت صافيهء مردان آنان را وامىدارد كه خرجكش زنان باشند . شرايع آسمانى نيز اين طبيعت را ارج نهادهاند و از اين رو انفاق به زنان را بر مردان فريضه ساختهاند .
در يك كلام : مسئول ( رهبر و تنظيمدهنده ) كه همان مرد است بايد بيش از زنان بكوشد و بايد بيش از زنان بتواند تحمل هزينه كند و از اين روست كه مردان مسئولان طبيعى خانواده هستند و اگر روزگارى از كار و فعاليت بازمانند و از پرداخت هزينه درمانند ، اين مسئوليت از آنان سلب مىشود .
/ 75 اگر سمت رهبرى از آن مردان است پس بر زنان واجب است كه اطاعت كنند . زن صالحه بيش از ديگر زنان فرمانبردار اوامر خداوند و شوى خود است و بيش از ديگران پاسدار عفت خويشتن است . خداى تعالى به زن شرم و آزرم فطرى عنايت كرده و او را به شوى خود مهربان ساخته و فرمان داده است كه خود را از تعلق به مرد ديگرى جز شوهرش نگهدارد .
«
فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَيْبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ
- پس زنان شايسته فرمانبردارند و در غيبت شوى عفيفند و فرمان خداى نگاه مىدارند . » يعنى در غياب شوهران خود را از زنا محفوظ مىدارند .
اما اگر زن پاى از حد خود بيرون نهاد و حقوق شوى را رعايت ننمود و به آن سوى حصار و دژ زوجيت نگران شد ، در اين هنگام اسلام به شوى حق مىدهد كه نظم و انضباط را به كشور خود - داخل خانه - بازگرداند ولى بتدريج و مدارا .
نخست زن را اندرز دهد ، سپس در بستر از او دورى جويد تا احساس تنهايى كند .
سپس او را بزند ولى به نرمى ( در حديث آمده است كه او را با مسواك بزند ) همهء اينها براى آن است كه انزجار و خشم خود را از رفتار او اعلام دارد .
معلوم است كه زن عادى و معمولى به اين اندازه عقوبات تنبيه مىشود و بر