حبّ قيادت و رهبرى از ويژگيهاى ذاتى اوست همچنين فرمانبردارى نيز از خصايص ذاتى زن است و خصيصهاى است كه در وجود او به وديعت نهاده شده .
بسا از سوى مرد تجاوزات و تعدّياتى به حقوق زن مىشود ، اديان آسمانى آمدهاند تا جلوى اين تجاوزات را بگيرند و براى فرمانروايى مرد و فرمانبرى زن حد و مرزى معين كنند .
از اينجا مىتوانيم مؤكّدا بگوييم كه اسلام وقتى حق رهبرى را در داخل / 74 خانواده به مرد اعطاء مىكند وضعى را كه بر مبناى فطرت آدميان رايج بوده مىپذيرد و تأييد مىكند . در واقع اسلام آن را ابداع نكرده بلكه آن را پذيرفته است تا زيربناى نظم و انضباط خانواده مستحكم گردد ولى براى آن محدودهاى قرار داده كه مرد حق تجاوز از آن را ندارد .
قرآن نظام را « قيام » مىنامد و نظامدهنده را « قيّم » و « قائم بالامر » و « قوّام » صيغهء مبالغهء قائم است . . . ( مثل ضارب و ضرّاب و صائم و صوّام ) ، قرآن واژه « قوّامون » را به كار برده تا بيان دارد كه تنظيم امور زنان به گونهاى مستمر بر عهدهء مردان است ، به عبارت ديگر حاكى از مسئوليت تام آنهاست در كارى كه بر عهده دارند .
«
الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ
- مردان از آن جهت كه خدا بعضى را بر بعضى برترى داده است و از آن جهت كه از مال خود نفقه مىدهند بر زنان تسلط دارند . » قرآن در پاسخ مىگويد به دو سبب :
1 - به سبب كوششى كه مبذول مىدارند ، در اثر اين كوشش برخى بر برخى ديگر در مراتب اجتماعى برترى مىيابند . بعضى توانگر مىشوند و بعضى فقير ، بعضى اهل علم و تفكر مىشوند و بعضى كارگر و كارگزار . . . بدين سبب كه مردان را سعى و تلاش بيشتر و كارهايى كه مىكنند سختتر است ، بار مسئوليت را هم آنان به دوش مىكشند ، نه زنان .
از آن جا كه ما تفاوتهاى ميان افراد را بر حسب تلاشهايى كه به كار