جنگ پيشدستى كند ، از اين رو خود نخستين گلوله را شليك مىكند و آن كشور مورد تجاوز به دفاع برمىخيزد ، بدين گونه ميان دو كشور همسايه / 354 تنور جنگ افروخته مىشود . آرى ، عامل اين كشتار چيزى جز ترس نبوده است .
از اين رو داستان پسران آدم به ما القاء مىكند كه خوف از تجاوز براى تجاوز سببى معقول نيست . چنان كه هابيل ( مقتول ) در برابر كلام تهديدآميز برادرش سخنى به قصد تربيت او بر زبان آورد و گفت اگر تو دست بر من گشايى من دست بر تو نخواهم گشود .
دوم آن كه : برترىجويى راه برترى يافتن نيست . مثلا كسى كه مىخواهد بر كوهى بلند فرارود ، نبايد در پاى كوه بايستد و در دل آرزوى صعود كند يا كسانى را كه قدم در راه نهادهاند و بالا مىروند از رفتن بازدارد . بلكه بر اوست كه خود از جاى بجنبد و تصميم به فرا رفتن گيرد و فرا رود . خداوند وقتى عمل بندهاى را مىپذيرد و او را موفق مىدارد كه او خود دگرگون شده باشد و از او بترسد .
كسى كه مىخواهد به تحصيل علم پردازد و به جايى نمىرسد وقتى كه مىبيند ديگران به مرتبهء علما رسيدند ، راهش اين نيست كه به مخالفت با علما برخيزد و با آنان دشمنى ورزد ، راهش اين است كه نخست خويشتن را بكاود ، اگر در نفس خويش خللى مىيابد كه مانع تحصيل اوست آن خلل بر طرف سازد . بدين گونه مبدأ و خاستگاه پيشرفت اين اصل است كه « خدا از پرهيزگاران مىپذيرد » زيرا اينان هستند كه خود را اصلاح مىنمايند و خدا هم آنان را در رسيدن به منزلگاه مقصود مساعدت مىنمايد .
[ 28 ] «
لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ
- اگر تو بر من دست گشايى و مرا بكشى ، من بر تو دست نگشايم كه تو را بكشم . » بدين گونه قرآن تصريح مىكند كه در برابر تهديد يك طرف ، طرف ديگر مىتواند مبادرت بر جرم نكند . اگر انسان بتواند در برابر تهديد دشمن مقاومت كند ، هرگز به قتل پيشدستى نخواهد نمود و آتش جنگ را - ابتداء - بر ضد ديگران