نفسهايشان ايشان را خلاص كرد و از اعمال زشتشان برهانيد از همين نوعند .
يهوديان نيز كه خدا را از سوى خود وكيل كردند كه به جاى آنان به جنگ جباران رود ، از اصحاب اين گونه انديشهاند .
ولى مسلمانان صادق هر گاه جنگى پيش مىآمد رسول را اجابت مىكردند .
/ 349 مقداد در جنگ بدر گفت : ما مانند يهوديان كه به پيغمبرشان گفتند : « تو و پروردگارت برويد و نبرد كنيد » نمىگوييم بلكه مىگوييم : اگر دريا بر سر راه ما قرار گيرد با تو در آن غوطهور مىشويم و يك تن هم از ما درنگ نمىكند و واپس نمىماند .
[ 25 ] پيروى صادقانه و راستين از رهبرى اين گونه است نه آنچه يهوديان داشتند . موسى از قومش تبرى جست آن گاه كه :
«
قالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَ أَخِي فَافْرُقْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ
- گفت : اى پروردگار من ، من تنها مالك نفس خويش و برادرم هستم .
ميان من و اين مردم نافرمان جدايى بينداز . » خطرناكترين بلايى كه بر يك ملت وارد مىشود ، اين است كه خود از زير بار مسئوليت شانه خالى كند و بار هر مشكلى را بر دوش رهبرى بگذارد و خود را از كار به كنارى كشد . سزاى او اين است كه رهبران صالح از او مىبرند زيرا مىبينند اميدى به اصلاح آنان نيست .
موسى نيز از قوم خود بيزارى جست و از آنان بريد و آنان را به فسق و نافرمانى نسبت داد .
[ 26 ] اما جزاى دوم اين است كه اين قوم هم چنان عقب خواهند ماند ، زيرا نمىخواهند بهاى پيشرفت و ترقى را كه همان جهاد است بپردازند . از اين رو بنى اسراييل هم پس از آن كه از جنگ رخ برتافتند ، در بيابان ( تيه ) سرگشته شدند ، هر ملتى هم كه از رهبران الهى خود پيروى نكند ، در گودالهاى ضلالت و عقب ماندگى باقى خواهد ماند تا آن گاه كه خرد خويش بازيابد .
«
قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ فَلا تَأْسَ