زيرا به قساوت قلب و خوار شمردن دين خدا و تحريف آن گرفتار آمدهاند و بخشى از آن را به فراموشى سپردهاند و در ورطهء خودمدارى فروغلتيدهاند ، و اين خودمدارى چيزى جز بىارج شمردن ارزشهاى خداوندى و خود را محور همه چيز پنداشتن نيست .
/ 329 اين خود مدارى موجب خيانت به يكديگر شده است . زيرا امانت از خوف و رجا و تعهد در برابر ارزشهاى خدايى و گرديدن بر محور حق حاصل مىشود .
اما اينان كه دلهايشان چون صخرهاى سخت شده آن سان كه حتى رايحهاى از روايح ارزشهاى الهى را احساس نمىكنند ، چگونه معنى امانت را خواهند يافت ؟
خيانت اين قوم نبايد ما را به عكس العملى از نوع اعمال آنان وادار سازد ، زيرا امت اسلامى بايد اخلاقيات والاى خود را در معامله با ملتهايى كه اخلاقشان دستخوش فساد شده است رعايت كند و اعمال آنان را الگوى اعمال خود قرار ندهد .
از اين رو است كه قرآن ما را آگاهى مىدهد كه :
«
فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ
- عفوشان كن و از گناهانشان درگذر كه خداوند نيكوكاران را دوست مىدارد . » « عفو » مؤاخذه نكردن گناهكار است از گناهش و « صفح » فراموش كردن همهء گناه اوست و « احسان » آهنگ اصلاح گناهكار است با از ميان بردن اسباب و عوامل گناهش ، چون فقر و جهل و كينهتوزى .
مسيحيان نمونهاى ديگر
[ 14 ] اين داستان قوم يهود بود و پيمانشكنى آنان ، اما داستان مسيحيان در نقض پيمان از جهت قساوت قلب اندكى تفاوت دارد . زيرا رسالت مسيح بر پايهء مواعظ و ترغيب و ترهيب است از اين رو اينان به لعنت قساوت قلب گرفتار نيامدند .
البته مسيحيان هم - چون يهوديان - بخشى از دين خود را به فراموشى سپردند و به جاى آن از پى اوهام و شهوات و مصالح دنيوى خويش رفتند .
اصولا بشر هنگامى كه از پى شهوات و اوهام و منافع شخصى خود رود بر