دلى كه نرمى يافته همانند زمينى نرم است كه كشتهء آن سبز مىشود و در خور آبادانى است .
اما اگر در ورطه نادانى افتادى و به خدا ايمان نياوردى و به خطرهايى كه تو را تهديد مىكند گوش ندادى و منافعى را كه ممكن است به تو روى آورد نشناختى دلت سخت مىشود نه از اميدى مىلرزد / 327 و نه از بيمى . چنان احساس مىكنى كه جهان فسرده است ، به گونهاى كه نه نعمت را زوال است و نه نقص و عجزت را پايانى است . ندانى كه چرا بايد بيمناك شوى و به چه بايد اميدوار گردى ؟ و دربارهء چه بينديشى ؟ و به كدام سو بايد حركت كنى و در كدام جهت فعاليت نمايى ؟
دل فروبسته ، در خود زندانى است . سببى براى معرفت حيات نمىبيند و با سنن زندگى راه به موافقت نمىپويد و به حقايق آن دل نمىسپارد . زيرا نه در آن بيمى است و نه در آن اميدى . هم از اين روست كه علم را خوار مايه مىشمارد و حق را بىارج مىداند و رسالتهاى آسمانى را به هيچ مىانگارد بلكه بر حسب اوهام خود آنها را به بازى مىگيرد .
چنين دلى كلام خدا را تحريف مىكند ، زيرا براى آن ارزشى قايل نيست و نمىداند كه كلام خداست كه منشأ خيرات است و دافع همهء زيانها . اساسا موجودى اين چنين نه زوال خيرات را درك مىكند ، نه روى آوردن شوربختيها را .
از اين روست كه خداى تعالى چون يهود را لعنت نمود ، دلهايشان را سخت گردانيد و آنان كلام خداوند را تحريف كردند .
«
يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ
- كلمات خدا را از معنى خود منحرف مىسازند . » آنها هر كلامى را از معنى صحيح خود دور مىگردانند و بدان معنى ديگر مىدهند . گاه اين تحريف بدين گونه است عين كلمه را تحريف كنند ، آن سان كه بشارت ظهور محمد ( ص ) را كه در تورات آمده بود دگرگون ساختند تا با دلايل بعثت آن حضرت موافق نيفتد يا آن كه كلمه را از معنى اصلىاش دور مىكنند و از آن