اگر كسى ايمانش را تجزيه كند و از آن ، همان مقدار را قبول كند كه با هواهاى نفسانىاش موافق است آيا بايد گفت كه چنين كسى پيرو عقل است يا هوى ؟ و به دنبال آن آيا مىتوان او را در زمرهء مؤمنان آورد .
«
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا
- اى كسانى كه ايمان آوردهايد . » يعنى اى كسانى كه حجت بر شما تمام شده زيرا به مبدأ ايمان اعتراف كردهايد بايد از راهى كه در پيش گرفتهايد منحرف نشويد زيرا براى توقف و انحراف دليلى نداريد .
«
آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلى رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذِي أَنْزَلَ مِنْ / 223 قَبْلُ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا بَعِيداً
- به خدا و پيامبرش و اين كتاب كه بر پيامبرش نازل كرده و آن كتاب كه پيش از آن نازل كرده به حقيقت ايمان بياوريد و هر كه به خدا و فرشتگانش و كتابهايش و پيامبرانش و به روز قيامت كافر شود ، سخت در گمراهى افتاده است . »
موضعگيريهاى لرزان در برابر نيروى حاكمه
[ 137 ] گفتيم كه ايمان تجزيه پذير نيست . اكنون مىگوييم كه ايمان در برابر قدرت و ضعف نيروى حاكمه افزونى و كاستى نپذيرد . چنان نيست كه هر گاه قدرت حاكمه اقتضا كند ايمان نيز رشد يابد و هر گاه اقتضا نكند رو به ضعف نهد .
در واقع چنين ايمانى ايمان به قدرت است نه به حق و حقيقت .
«
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا كُفْراً لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلًا
- هر آينه خداوند آنان را كه ايمان آوردند ، سپس كافر شدند و باز ايمان آوردند ، سپس كافر شدند و به كفر خويش افزودند ، نخواهد آمرزيد و به راه راست هدايت نخواهد كرد . » اينان مواضع خود را بر حسب موازين قدرتها تغيير مىدهند يا به عبارت ديگر منتظرند كه باد از كدام طرف بوزد . از اين رو اينان بمثابهء كافرانى هستند كه خداوند هيچگاه گناهانشان را نخواهد آمرزيد . بلكه بدتر از كافرانند زيرا امر هدايت