اول : ضميرى كه هر شخصى را از معصيت منع نمايد به عبارت ديگر وجود تقوى .
دوم : همهء افراد جامعه احساس كنند كه اگر مرتكب معصيتى شوند از آن بازخواست خواهند شد و هر كس را كه مرتكب معصيت شد خود بازخواست كنند .
آيات پيشين از عامل نخستين سخن مىگفتند .
در اين آيه از عامل دوم سخن به ميان آمده و از نقش آن در حقوق اجتماعى اگر ضمير جامعه بيدار باشد و مسئوليت خويش احساس كند ستم را در حالى كه هنوز در گهواره است و توش و توان نيافته است نابود خواهد كرد . در اين حال هر كس آهنگ ستمگرى داشته باشد نزديكترين كسان به او ، او را از آن منع خواهد نمود . خواه خويشاوندش باشد ، خواه دوستش و خواه همكارش . حتى پيش از آنكه ظالم اقدام به غصب حقى كند غالبا براى مساعد كردن جو تجاوز با برخى نزديكانش مشورت مىكند ، اگر جامعه آگاه و بيدار باشد در همان آغاز او را از ارتكاب آن عمل منع خواهد كرد و ظلم را در نطفه خفه خواهد نمود .
/ 217 در اينجا براى قيام جامعه در برابر ستم دو مرحله قرار دارد :
يكى : منع ستم و اقامهء عدل .
دوم : در حالت وقوع ستم همدستى و همكارى براى از ميان بردن آن .
مثلا به نفع صاحب حق و بر ضرر متجاوز غاصب شهادت دادن . آدمى نبايد در چنين مواقعى از اداى شهادت به سود صاحب حق خوددارى ورزد ، در هر موقعيتى كه باشد . بدين بهانه كه صاحب حق ضعيف يا غريب يا فاجر است يا به اين بهانه كه ستمگر توانمند است يا از خويشاوندان يا دوستان من است . هيچ يك از اين بهانهها مانع آن نيست كه آدمى از اداى شهادت سرباز زند .
«
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ
- اى كسانى كه ايمان آوردهايد به عدالت فرمانروا باشيد . » يعنى بر طبق عدالت رفتار كنيد زيرا بناى كاخ عدالت در اجتماع محتاج به كوشش و تلاش بسيار است تا برآورده شود .