توجه و دقت قرار دهيد و هرچه مطابق با ذوق و سليقهء خودتان است تصحيح نماييد زيرا مىدانم كه برخى از عبارات آن صحيح نيست . « 1 »
* پندنامهء محقق
پس از آنكه شيخ حسن مراتب علمى را از محضر محقق اردبيلى قدّس سرّه فرا گرفت و خواست به وطن خود بازگردد از مقدّس تقاضا كرد تا مطالبى را جهت تذكر و پند براى او مرقوم دارد ، محقق هم احاديثى را گردآورى كرده و در ورقهاى نوشت و در آخر آن اين جملات را اضافه كرد :
« كتبه العبد احمد لمولاه امتثالا لأمره و رجاء لتذكّره » يعنى اين مطالب را بنده خدا احمد براى مولايش نوشته است . تا فرمان او را امتثال كرده و موجب يادآورى وى شود . « 2 »
آرى مردان بزرگ ، انديشههاى بزرگتر و روحى والاتر دارند براى آنها آنچه ارزش دارد و در مقابل آن تواضع مىكنند انسانيّت انسان است نه چيز ديگر . از اينرو ، تمام مقامات ظاهرى از جمله : شاگردى و استادى و . . . براى آنها بىمعناست . چنان كه از نوشتهها و سيرهء عملى علماى بزرگ ما برمىآيد آنها خودشان را حتى در مقابل شاگردان كوچك مىدانستند و به افقهاى بالاتر فكر مىكردند و احترام و ادب به مسلمان با قطعنظر از هر عنوان و پستى يكى از صفات و مشخصات بارز آنها بوده است .
* اخلاص مردان خدا
اين دو بزرگوار ( شيخ حسن و سيّد محمد ) به همديگر علاقه و محبت و تواضع عجيبى داشتند چنان كه نقل شده اگر يكى از آنها زودتر به مسجد براى نماز مىرسيد و نماز را شروع مىكرد آن ديگرى مىآمد و به او اقتدا مىنمود يا در
هامش
( 1 ) . همان مدرك ، ج 2 ، ص 299 .
( 2 ) . الدّر المنثور ، ج 2 ، ص 202 .