لباسها را به خانه آورده با كمال رغبت آنها را مىشويد و پس از خشك نمودن در موعد مقرّر و محل تعيين شده مىآورد . صاحب لباس نيز جهت اخذ آنها در محل حاضر مىشود ، احمد با خوشروئى رختها را به صاحبش مىدهد ، صاحب لباس در صدد پرداخت اجرت برمىآيد امّا احمد از پذيرفتن آن خوددارى نموده رد مىشود ، يكى از حضّار كه ناظر جريان بود از صاحب لباس مىپرسد آن آقا را مىشناسى ؟ گفت : نه
گفت : او لباسشوى نيست بلكه او مرجع و پيشواى بزرگ شيعيان ، مولى مقدّس اردبيلى است تو كار بسيار زشتى انجام دادهاى ! ! .
صاحب لباس با نهايت شرمندگى و سرافكندگى براى عذرخواهى خود را به مولى رسانده به پاى ايشان افتاده و با تذلّل و خوارى درخواست عفو و بخشش مىنمايد . مولى در جواب او مىگويد : لا بأس عليك ان حقوق اخواننا المؤمنين أعظم من هذا . حقوق برادران مؤمن در گردن ما بزرگتر از اين است ، تو هرگز ناراحت نباش من تكليف دينى خويش را انجام دادهام . « 1 »
2 - شاه عباس در معيّت سيد الفلاسفه و حكيم توانا جناب ميرداماد و عدهاى از علما و خواص به قصد زيارت حرم مطهّر علوى و ديدار با مقدّس اردبيلى عازم نجف مىگردد بعد از زيارت به ديدار مقدّس مىرود . روزى با پيشنهاد شاه جلسهء بحثى بين مقدّس و ميرداماد و با حضور شاه و همراهان تشكيل مىشود در ضمن بحث مقدّس متوجه ضعف استدلال سيد مىگردد امّا جهت رعايت حال و حفظ موقعيّت ايشان در نزد شاه ، تذكّر نمىدهد و حتّى به ظاهر خويشتن را مغلوب و سيد را غالب نشان مىدهد ولى بعدا در خلوت سيد را به اصل مطلب متوجّه مىسازد تا موضوع براى ايشان مشتبه نگردد .
هامش
( 1 ) اعيان الشيعه ج 3 ص 80 و ديگر مدارك .