1 . داستان لباس شستن مقدس اردبيلى ( تواضع )
خاتونآبادى در كتاب حدائق المقربين نوشته است :
« و زهد او به مرتبهاى بوده است كه نقل مىنمايند كه قافله زوار به نجف اشرف وارد شد يكى از اهل قافله به آخوند برخورد و او را نشناخت و تكليف نمود كه رخوت را با چركن شده « 1 » مىخواهم كه براى من بشويى و قبول فرمود و جامها را گازري « 2 » نمود و آورد ، در آن حال صاحب جامه آخوند را شناخت و مردم توبيخ او بر اين عمل مىنمودند و او زبان به معذرت گشاد آخوند فرمود كه حقوق برادران مؤمن بر يكديگر زياده از آن است كه جامهء او را بشويد ، چرا معذرت مىخواهى . » « 3 »
و نيز در روضات الجنات به نقل از حذائق المقربين آمده :
« قال ؛ و حكي ايضا من غاية زهده أنّ بعض زوّار النجف أصابه فى الطريق فلم يعرفه لرثاثة أثوابه ، فطلب منه أن يغسل ثياب سفره و قال : اريد أن تزيح عنها درن الطريق و تجيئنى بها ، فتقبّل منه ذلك و باشر بنفسه قصارتها و تبيضها إلى أن فرغ منها ، فجاء بها الى الرجل ليسلّمها إياه فاتّفق أن عرفه الرجل فى هذه المرّة و جعل الناس يوبّخونه على ذلك العمل و هو يمنعهم عن الملامة و يقول : إنّ
هامش
( 1 ) . اين جمله دانسته نشد - مقصود روشن است كه « لباسهايم چرك شده » مىباشد .
( 2 ) . يعنى شستوشوى ، دهخدا حرف گاف ص 9 : گازر ( در شعر بفتح سوم نيز آيد ) جامه شوى ، سپيدكار . . .
( 3 ) . حدائق المقربين ، خاتون آبادى ( م 1116 ) ، مخطوط ، ورق 212 ب .