تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 864

مساهمون:

ص٨٦٤
تعطيل حدّى از حدود الهى نخواهم كرد و حكمى كه حق تعالى در باب دزد مقرر كرده به اين ياوه‌ها كه تو درهم بافتى ترك نخواهم نمود . صوفى گفت : ابتداء به خود كن و اول خود را پاك ساز و بعد از آن شروع در پاكى ديگران كن و اول حدّ خدا را بر خود جارى كن پس بر من جارى ساز . در اين وقت مأمون به جانب امام عليه السّلام ملتفت شده گفت : دانستى كه مطلبش چيست ؟ امام عليه السّلام فرمود كه بلى مىگويد كه چون حق مرا دزديده‌اند من هم حق ديگران را دزديده‌ام . مأمون در غضب شده خطاب به صوفى نمود كه و اللّه دست تو را مىبرم . صوفى گفت : تو چون دست مرا مىتوانى بريد و حال آنكه بندهء منى ! مأمون گفت : در كدام حال ترا بنده شده بودم ؟ گفت : در آنكه پدرت مادرت را از مال بيت المال مسلمين خريد و هر كه در مشرق و مغرب عالم بوده از مسلمانان در آن مال شريك بودند و از آن جمله آن مردم ، يكى منم و من ترا آزاد نكرده‌ام اگر ديگران آزاد كرده باشند و حال آنكه هيچ‌كس تو را آزاد نكرده و ديگر آنكه خبيث را خبيث طهارت نمىتواند كرد و پاكى مىبايد كه خبيثى را پاك سازد و با چندين حدّها كه اجرايش بر تو لازم است كى اجراى حد مىتوانى كرد ؟ و خمسى كه حق من بود بايستى به من رسانيده باشى تا مرتكب اين عمل نشدمى ، مگر نشنيده‌اى كه حق تعالى فرموده :
أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ
« 1 » ؛ مردمان را امر به كار خير مىنمائيد و خود را فراموش مىكنيد ؟ ! مأمون به جانب امام عليه السّلام ملتفت شده گفت : در باب اين مرد چه مىفرمائيد ؟ امام عليه السّلام فرمود كه دنيا و آخرت هر دو به حجت قائمند و اين مرد بر تو حجت تمام كرد . مأمون اگر چه حكم به خلاصى صوفى نمود ، اما سخن امام عليه السّلام را در دل گرفته مدتى از خلق كناره كرد و در فكر دفع امام عليه السّلام بود تا رأيش بر آن قرار گرفت كه زهر به آن حضرت بخوراند .
هامش
( 1 ) . سوره بقره ، آيه 44 .