مال مردم به دزدى و هر وجه ديگر كه باشد حلال دانند و جميع فروج را بر خود مباح مىدانند حتى وطى مادر و خواهر و پسر و دختر خود و گويند شك و يقين هر دو حجاب راه است . اين طايفه نيز به اتفاق ملحدانند كه خود را صوفى نام كنند و در پناه تصوف گريزند و ايشان نيز بدترين خلقاند و مستوجب طرد و طعن و لعن و سزاوار قتل .
فرقهء هشتم ملامتيهاند . ايشان به علانيه مرتكب معاصى و مناهى شوند و در آن مبالغهء تمام نمايند و اگر خمر نباشد آب انار و مانند آن در شيشه كنند و در برابر مردم خورند تا مردم را به مذهب خود اندازند . اگر چه جميع طوايف صوفيه به جبر قايلند و مىگويند خير و شر هر دو به تقدير خداست ، امّا اين طايفه در آن مبالغه بيشتر دارند و گويند ارباب معاصى را بر اصحاب طاعات و عبادات ، شرف و مزيتى است ؛ از اين جهت كه مردمان ايشان را به سبب ارتكاب عصيان ملامت مىكنند و اين درجهاى است بغايت بلند كه دست هيچ كس از عابدان به آن نرسد و اين گروه نزد جميع طوايف صوفيه عزيزند . بعضى از متعصّبان مانند جامى « 1 » و غيره در مقام توجيه و اصلاح افعال ايشان در آمدهاند شيعه بايد كه فريب نخورد و التفات به قول متعصّبان ننمايد .
فرقه نهم حاليهاند . و اين طايفه گويند دست زدن و رقص كردن و نعره زدن اختيارى نيست و اين كذب محض است و اگر اختيارى نباشد هم ، از جانب شيطان است و اين جماعت رقص و سماع را « حال » نام كردهاند و مىگويند چون ما بىهوش شويم ، خدا به نزد ما آيد و سر ما را در كنار گيرد و با ما راز گويد و ما با او راز گوئيم و دست در گردن ما كند و ما دست در گردن او كنيم ! ؟ اين عين كفر و ضلالت است ؛ ديگر گويند رقص كردن و نعره زدن و شادى و طرب نمودن ما به واسطهء تجلّى حق است در ما و صفات خدا حالى است كه در وقت سماع و حال بر ما ظاهر
هامش
( 1 ) . نفحات الانس جامى ص 11 .