به مراد است ، به ارضاى نياز روانى مريد كمك مىكند و به او اجازه مىدهد چهرهء محبوب خود را آنطور كه دلش مىخواهد و از ذهنش مىگذرد مجسم ساخته ، آن را ترسيم نمايد ، چهرهاى كه حاصل تخيّلات مريد است ، بدون جستجو و اشراف بر اسرار درونى مراد .
البته در مواردى نيز اين افسانهپردازىها ممكن است به صورت عمدى و مغرضانه از سوى مغرضين به منظور بىاعتبار كردن و زير سؤال بردن شخصيتهاى برجسته انجام گيرد .
اين افسانهپردازىها چه از طرف دوستان سادهدل باشد و چه از سوى دشمنان مغرض ، در هر دو حال پديدهاى بسيار خطرناك و مضرّ است و حذف آنها از لابلاى صفحات كتابها از ضروريات عصر ما به شمار مىرود .
انتساب داستانها و حكايتهاى خرافى و جعلى به شخصيتهاى برجستهء فرق مختلف صوفيه درگذشته ، بسيار رايج و شايع بوده است . اما خوشبختانه ساحت فقها و علما كمتر به اين قبيل افسانهها آلوده شده است و اصولا اين عالمان علاقهاى به اين نوع ادّعاها نداشته ، خود را بىنياز از دعوىها و داستانهاى خودبزرگبينانه و خودپسندانه مىدانند . با اين حال گهگاه در عرصهء فقاهت نيز داستانهايى به چشم مىخورد كه هيچگونه سازگارى با شخصيّت منزّه فقها و علماى والامقام دينى نداشته و به احتمال قوى يا از سوى مغرضين جعل شده است و يا از جانب دوستان سادهانديش و سادهدل ، تحت همان مكانيسم « آرمانى ساختن » كه در مطلع اين گفتار بر آن اشاره شد ساخته و پرداخته شده است . شايد مثل اين سادهدلان ، همانند آن چوپانى باشد كه جلال الدين بلخى در داستان موسى و شبان خود حال و هواى او را توصيف كرده كه همه آن را خوانده و شنيدهايم .
متأسفانه در مورد مولانا مقدس اردبيلى نيز در كتابها داستانهاى مختلفى نقل شده است و نشريات معاصر نيز گاهگاهى اين داستانهاى گوناگون را بدون
مقالات كنگره محقق اردبيلى ( مقالات ) ( فارسى ) — صفحة 702
مساهمون: كنگره بزرگداشت مقدس اردبيلى
ص٧٠٢