در كنار معظمله پلهء كوچكى بود . بختيار كلاهش را برداشت و نشست و دست ايشان را بوسيد . آقا كه او را ديد ناراحت شد و رويش را برگرداند . بختيار كمى عقب رفت و روى پله نشست .
آيتالله بروجردى برگشت ببيند او كجا رفت . همين كه ديد در پشت سر ايشان روى پله نشسته است ، با عصبانيت فرمود « بنشين زمين . » بختيار هم فوراً نشست روى زمين . اين واقعه ، صرف نظر از اهميتى كه براى نشان دادن بيزارى آيتالله بروجردى از دستگاه وقت داشت ، به دليل موقعيت و قدرت خاصى كه شخص بختيار به عنوان فرماندار نظامى تهران داشت نيز واجد اهميت زياد بود . بختيار فرماندار نظامى وقت تهران و معاون نخست وزير در لباس نظامى و مدالهاى آويخته و اسم و رسمى كه داشت ، با اين برخورد تند مرجع عصر - / فكرش را بكنيد كه - / چه وضعى پيدا كرده بود . « 1 »
مقاومت در برابر تقسيم اراضى شاه
آيتالله بروجردى در برابر كارهاى خلاف موازين اسلامى كه از سوى دولت ، مجلس و حتى شخص شاه انجام مىگرفت ، شجاعانه مىايستاد و ملاحظهء هيچ چيز و هيچ كس را نمىكرد . در ماجراى اصلاحات ارضى ، شاه لايحهء آن را به مجلس داده و خود راهى خوزستان شده بود و دستور داده بود كه مجلس در اسرع وقت آن را به تصويب برساند تا هنگام
هامش
( 1 ) . الگوى زعامت ، صص 195 - 197 .