ابن ظهيرة در كتاب خود الفضائل الباهرة في محاسن مصر و القاهرة در مورد محل دفن سر ابراهيم بن عبدالله بن الحسن بن على بن ابىطالب نظر ديگرى دارد زيرا مىگويد : « مسجد البئر و الجميزة در جاده الجب بر روى سر ابراهيم بن عبدالله - كه ابوجعفرالمنصور آنرا به شهرهاى مختلف فرستاد و سرانجام در اين مكان بهخاك سپرده شد - بنا گرديد . »
و در توضيح مكان البئر و الجميزة مىگويد : « اين دو مكان العريش هستند . » « 1 »
و در وجه تسميه يا علت نامگذارى اين مسجد به مسجد تبر ، او نيز همچون المقريزى برآناست كه اين مسجد منسوب به " تبر " يكى از امراى بزرگ در دوره استاد كافورالاخشيدى است . هنگامى كه جوهر القائد از مغرب با لشكريان خود وارد شد تبرالاخشيدى در رأس گروهى از كافورىها و اخشيدىها عليه او شوريد و با وى جنگيد ولى با همراهان خود شكست خورد . جوهر كسى را فرستاد تا از او دلجويى كند ولى او زير بار نرفت و به مخالفتهاى خود ادامه داد . آن يك نيز سپاهى به سوى او فرستاد و در ناحيه صهرجت با او از در جنگ درآمد و شكستش داد . او نيز به شهر صور - از شهرهاى ساحلى - گريخت ولى در آنجا دستگير شد و به قاهره آورده شد و تا ماه صفر سال 360 ه - زندانى شد و سختگيرى در مورد او بازهم بيشتر شد و شلاقش زدند و دارايىاش را مصادره كردند و شمارى از يارانش نيز تا ماه ربيعالآخر در غل و زنجير به بند كشيده شدند سپس از آنجا بيرون شد و پس از مدتى كه مريض بود وفات يافت . « 2 »
المقريزى مىافزايد : پس ازمرگ او را پوست كندند و درپاى كوه به دار آويختند .
ابن عبدالظاهر مىگويد : پوست او را پر از كاه كردند و به دار آويختند . شايد مردم عوام مسجد او را به همين دليل به اين نام خواندند . « 3 »
و در تحفة الاحباب و بغية الطلاب ( السخاوى ) آمده است : اين مسجد تا مدتها به نام مسجد تبر شناخته مىشد سپس به مكتب خانه كوچكى تبديل شد و پس از آن ،
هامش
( 1 ) - همان منبع و همان صفحه .
( 2 ) - خطط ( المقريزى ) 4 : 272 - 271 و الشبلنجى نيز در نورالابصار صفحه 407 از وى نقل كرده است .
( 3 ) - دو منبع پيش گفته .