تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
سرانجام لشكريان عيسى بن موسى موفق شدند لشكر ابراهيم را محاصره كرده و بر اردوگاهش حمله برند ؛ ياران ابراهيم چنان شكستى خوردند كه تنها هفتاد تن از ايشان باقى ماند و در جنگ چنان مغلوب شد كه در طول روز همگى از پاى درآمدند . در اين ميان نيزه‌اى كه مبداء آن نامعلوم بود برگلوى ابراهيم نشست ، او را به پايين كشيدند . مىگفت : « و كان امرالله قدرا مقدورا ، اردنا امراً و اراد الله غيره » ( قضا و قدر الهى چنين شد ؛ ماچيزى مىخواستيم ولى خداوند چيز ديگرى اراده كرده بود . ) يارانش به گرد او جمع شدند و او را حمل كردند ؛ اجتماع آن‌ها عيسى را خوش نيامد لذا بر آنان يورش برد ، آن‌ها نيز از اطراف ابراهيم پراكنده شدند . گروهى آمدند و سر او را بريدند و آن‌را براى المنصور فرستادند و اين در تاريخ بيست و پنجم ذىالقعده بود ؛ او در آن زمان چهل و هشت سال داشت . « 1 » و در مورد پيامدهاى اين حوادث بر مصر و اينكه چگونه سر ابراهيم به آنجا برده شد ، ابن ظهيرة در كتاب خود الفضائل الباهرة فى محاسن مصر و القاهرة آن‌ها را نقل كرده مىگويد : و در ايام يزيد بن حاتم والى مصر از سوى خليفه منصور عباسى ، در مصر قيام بنى الحسن بن على بن ابىطالب ظهور كرد و مردم از آن سخن گفتند و بسيارى در دل با آن بيعت هم كردند ؛ مردم در مصر به تكاپو افتاده بودند و چيزى نمانده بود كه كار بنىالحسن به سرانجام برسد ، بيعت نيز به نام على بن محمد بن عبدالله بود ] رهبر اين شورش يا قيام على بن محمد بن عبدالله بود . ] در همين حال كه مردم در اين اوضاع قرار داشتند ، يزيد سر ابراهيم بن عبدالله بن علىبن ابىطالب را در ذىالحجهء 145 . آورد و به مدت چند روز در مسجد آويخت . « 2 » آنچه نشان دهنده آشفتگى اوضاع در مصر بود به قول ابن ظهيرة اين بود كه : « يزيد به علت قيام علويان در مدينه ، مردم مصر را از حجّ منع كرد و هنگامى كه ابراهيم كشته شد ، آن‌ها اجازه حجّ يافتند . » « 3 »
هامش
( 1 ) - همان منبع ، صفحه 202 . ( 2 ) - الفضائل الباهرة ، صفحه 87 . ( 3 ) - همان منبع ، صفحه 89 .