كه صدايش را در حالى بر تخت آرميدهام ، بشنوم . « 1 »
ابن الضحاك در جريان خبر قرارگرفت و به شام گريخت و به مسلمة بن عبدالملك پناه برد ولى اين يك او را از يزيد ترساند و با خود گفت : اين كارها را كرده و من به او پناه دهم ؟ ! !
او را نزد النصرى به مدينه فرستاد ؛ النصرى نيز چهل هزار دينار جريمهاش كرد و عذابش داد و در جبهاى پشمين او را گرداند .
اين پاداش كسى است كه تكبر ورزيد و افترا بست و نسبت به بانوان پرهيزگار و پارسا يعنى زنان اهل بيت پيامبر ( رض ) فخرفروشى كرد .
بانو فاطمه داراى سخنان نغز و حكمتآميز و پندهاى فراوانى است و در صحيح البخارى در كتاب الخبائز از او ياد شده است و البخارى گفته است : وقتى الحسن بن الحسن بن على وفات يافت ، همسرش به مدّت يكسال خيمهاى بر قبرش نصب كرد و سپس آنرا جمع كرد . در اين ميان كسى فرياد برآورد : آيا گم كرده خود را يافتيد ؟ ديگرى پاسخش داد : نه ، نوميد گشتند و به دنبال كار خود رفتند . « 2 »
ابن المنير مىگويد : خيمه را از آنرو نصب كرد كه در نزديكى و جوار مرده باشد تا اندكى آرام گيرد و خلوت انسى با وى داشته باشد همچنانكه آدمى بر خرابههاى كهن مىايستد و بهويرانهها خطاب مىكند . ولى به زبان هاتف غيبى ، صدايى - ظاهرا از سوى
هامش
( 1 ) - اين داستان را ابن سعد در طبقات خود 8 : 474 و عمر رضا كحالة در اعلام النساء 4 : 47 آوردهاند و در شمار خيالپردازىهاى افراطى است ! ! يا به داستانهاى هزارويك شب نزديك مىشود ! زيرا چگونه مىشود ابنالضحاك با اين خشونت و دريدگى اقدام به خواستگارى از دختر امام - دشمن جانى و سرسخت بنىاميه - كند حال آنكه وى كارگزار آنها در مدينه و يكى از كسانى بود كه از هيچ كوششى براى جلب رضايت خليفه دريغ نمىكند ؟ ! از اين شگفتتر غيرت يزيد - يعنى كسى كه در هتك حرمتها شهرت بسزايى دارد - نسبت به فاطمه يكى از دختران خاندان نبوى است كه طعم اسارت و خشونت و گشت و گذار توهين آميز پس از حادثه كربلا را چشيدهاند ! !
( 2 ) 1 - روايت را البخارى در صحيح خود 1 : 446 كتاب الجنائز باب 60 " مايكره من اتخاذ المساجد على القبور " و ابن عساكر در اعلامالنساء صفحه 279 شماره 202 شرح حال فاطمه بنت الحسين ( ع ) به نقل از المغيرة بن شعبة نقل كردهاند .