يك بار يكى از امرا ، يكصد هزار درهم به او بخشيد و گفت : اين پول را به عنوان شكرانه الهى توبهام ، بپذير . او نيز گرفت و آنها را كيسه كيسه كرد . يكى از زنانى كه برايش كار مىكرد ، به او گفت : مولاى من چه خوب بود اگر چيزى از اين درهمها مىدادى تا غذايى براى خود تهيه كنيم ؟ !
در پاسخش گفت : بافتهاى را كه به دست خود بافتهام بردار و آنرا به فروش و غذايى براى ما تهيه كن . زن نيز رفت و آنرا فروخت و غذايى براى خوردن خود و بانو نفيسه
تهيه كرد و چيزى از آن مال نگرفت . « 1 »
بنابراين او گشادهدست و سخاوتمند و دختر سخاوتمند و از خاندانى بود كه نسبت به ديگران ايثار مىكردند .
بانو نفيسه بسيار خويشتندار و بلندطبع بود و هيچگاه نشد كه دست به سوى مخلوقى دراز كند و از هدايايى كه بزرگان و امرا به وى تقديم مىكردند نيز چيزى براى خود برنمىداشت و همه را به نيازمندان مىبخشيد ؛ عزت نفس زيادى داشت و تنها آنچه متعلق به خودش يا اموال همسرش يا حاصل كار بافندگىاش بود ، براى خود هزينه مىكرد و هرگز از غذايى جز آنچه به همسرش تعلق داشت ، نمىخورد .
امير مصر السرى الحكم شديدا به او اصرار كرد كه در خانهاى سكونت كند كه آنرا براى وى درنظر گرفته است . ولى سرانجام تنها با پافشارى و كوشش بسيار آنرا پذيرفت و در خانهاى كه به وى بخشيده بود ، سكونت كرد . امير نيز از اين پذيرش بسيار خوشحال شد و خداى را براى اين كار سپاس گفت . « 2 » او از خاندانى است كه هيچكدام از اعضاى آن از روى علو طبع و مناعت نفس نمىپسنديدند كه كسى جز خداوند متعال بر آنها منت و نعمتى داشته باشد .
در مورد اميرى كه برايش يكصد هزار درهم فرستاد نيز او هرگز چيزى از آنرا
هامش
( 1 ) - تحفة الاحباب : 106 .
( 2 ) - خطط المقريزى 4 : 328 - 327 .