تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
كنده مىشد * پس مپندار كه خدا وعده خود را به پيامبرانش خلاف مىكند كه خدا شكست‌ناپذير انتقام‌گيرنده است * روزى كه زمين به غير اين زمين و آسمان‌ها [ به غير اين آسمانها ] مبدل گردد و [ مردم ] در برابر خداى يگانه قهار ظاهر شوند * و گناهكاران را در آن روز مىبينى كه با هم در زنجيرها بسته شده‌اند * تن‌پوشهايشان از قطران است و چهره‌هايشان را آتش مىپوشاند * تا خدا به هر كس هر چه به دست آورده است جزا دهد كه خدا زودشمار است * اين [ قرآن ] ابلاغى براى مردم است [ تا به وسيله آن هدايت‌شوند ] و بدان بيم يابند و بدانند كه او معبودى يگانه است و تا صاحبان خرد پند گيرند . ) » . اين بانوى بزرگوار همراه همسرش اسحاق المؤتمن به حج رفت و به زيارت خليل الرحمن 0 ( ع ) پرداخت و همچنانكه گفتم در طول عمر خود تعداد سى حجّ به‌جاى آورد كه اغلب آن‌ها با پاى پياده بود . « 1 » الگوى وى در اين امر جدّش امام حسن ( ع ) بود كه مىفرمود : « من از پروردگارم خجالت مىكشم كه در وضعى جز پاى پياده ، با او ديدار كنم . » « 2 » زينب دختريحيىالمتوّج « 3 » مىگويد : مدت چهل سال به عمه‌ام بانونفيسه خدمت كردم ، هرگز نديدم كه شب‌ها بخوابد يا روزها بخورد [ هميشه روزه مىگرفت ] مگر در
هامش
( 1 ) - نگاه كنيد به خطط المقريزى 4 : 325 . ( 2 ) - حلية الاولياء 2 : 37 ، مناقب ابن شهرآشوب 3 : 180 ، العوالم ( الامام الحسن ) : 132 . ( 3 ) - يحيى برادر بانو نفيسه در مصر است ؛ اين برادر ، دخترى جز زينب نداشت كه در طول عمر خود همراه عمه‌اش بود و در دنيا زهد پيشه كرد و ازدواج نكرد . بر قبر يحيى همواره نورى ديده مىشد . ابوالذكر مىگويد : وارد قبر يحيى شدم ، ادب را رعايت نكردم از قبرش صداى كسى را شنيدم كه گفت :« إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» ( سوره احزاب - 33 ) ( خدا فقط مىخواهد آلودگى را از شما خاندان [ پيامبر ] بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند ) در مصر كسى از خواهرانش جز او نبود . آرامگاهش نيز به مستجاب‌الدعوة بودن مشهور است . زينب دختر يحيى المتوج در جوار قبر عمروبن العاص به‌خاك سپرده شد . مردم مصر از هرجا به زيارت قبر او مىآمدند . الظاهر خليفه فاطمى نيز پاى پياده به زيارت او مىرفت ، مردم مصر وقتى به آرامگاهش مىرسيدند ، دعاى باران مىخواندند ؛ در آن زمان رود نيل خشك شده بود و مردم مصر در كنار او به دعاى باران ايستادند و از خداوند باران مىخواستند و به اذن خدا ، آب در نيل جريان پيدا كرد .