روايت كرده و از وى كسانى چون : ابراهيم بن المنذر ، يعقوب بن حميد بن كاسب و يعقوب بن محمد الزهرى و ديگرانى كه به مصر آمدند روايت كردهاند ، او همسر بانو نفيسه دختر الحسن الانور ( رض ) است . « 1 »
و در لسانالميزان آمده است كه به او الحزين ] اندوهگين ] مىگفتند زيرا هرگز در حال خنديدن ديده نشد . « 2 »
و در مشتركات الطوبجى آمده است : او با روايت كردن از پدرش ، ستايش شد و پس از وفات بانو نفيسه مدت زمان زيادى زنده نماند و مرد و در مصر بهخاك سپرده شد و گفته شده : او همراه دو فرزندش القاسم و امكلثوم به مدينه رفت و درآنجا وفات يافت كه درستتر است .
نفيسة العلم
در خانوادهء بزرگوارى كه خداوند متعال آنرا پاك و پاكيزه گرداند و هرگونه پلشتى را از آن دور ساخت ، اين بانوى بزرگوار چشم به جهان گشود و گوشش به نداى قرآن مجيد خو گرفت . ترديدى نيست فضايى كه پيرامون وى قرار داشت او را به چنين كارى تشويق مىكرد . او احتمالا تاريخ دو جدّ بزرگوار خود امامان : حسن و حسين و مادرشان فاطمه زهرا [ س ] و پدرشان اميرالمؤمنين [ ع ] را و فضايل و كراماتى را كه از
پيامبراكرم ( ص ) دريافت كرده بودند ، از پدر خود شنيده بود .
احتمالا اين پدرش بود كه براى او مقام ارجمندى در ميان مردان و زنان صالح پيشگويى كرد . او در سنين كودكى به تنهايى به تلاوت قرآن مجيد و سپس به حفظ قرآن مىپرداخت و طى تنها يكسال تمام قرآن را حفظ كرد و در مورد عبادات واجب نيز در مورد وى آمده كه در سن شش سالگى همهء نمازهاى پنجگانه را بهطور مرتب با پدر و مادر در مسجدالحرام بهجاى مىآورد .
هامش
( 1 ) - تهذيب التهذيب 1 : 200 شماره 424 .
( 2 ) - لسان الميزان 1 : 359 شماره 1101 .