داشت به وى آموخت ؛ او به مسجد نبوى مىرفت تا از شيوخ آنجا حديث و فقه و . . . بشنود و تعليم ببيند ؛ او در مدرسهء پدرش " المحمدية " زندگى كرد كه در آن تاريخ دين و تاريخ خانوادهاش را مىآموخت . از ميان كسانى كه بانو نفيسه در مدينه با ايشان ديدار كرد ، امام مالك بود كه با كتاب خود " الموطأ " زبانزد تمامى فقها و مسلمانان بود . اين كتاب در همهء سرزمين اسلامى انتشار يافته بود . اين بانوى بزرگوار در چنين فضاى بسيار باشكوهى ، به خواسته خود رسيده بود و " الموطأ " را خواند و همه مسائل دينى را مورد مناقشه قرار داد و بر معرفت و دانش خود افزود و مردم پيرامون از جمله امام مالك شيفتهء اين بانوى پاك گشتند و در فقه و سيره و حديث به ديدگاههاى وى توجه مىكردند .
زمانى كه اين بانوى بزرگوار به سن ازدواج رسيد ، جوانان اهل بيت رسول خدا ( ص ) از خاندان [ امام ] حسن و [ امام ] حسين ( رض ) به دو گرايش داشتند همچنانكه بسيارى از جوانان اشراف قريش نيز بنابه شناختى كه از دين و ايمان و صلاح و تقوا و زهد و عبادت و دانش طلبى او داشتند و نيز به دليل برخوردارى از زيبايى و جمال خدادادى و اخلاق پسنديده و همه گونه صفات و ويژگىهاى شايسته ، به خواستگاريش شتافتند ولى پدر به هيچكدام پاسخ مثبتى نمىداد و با خوشرويى آنان را جواب مىكرد تا سرانجام اسحاق المؤتمن فرزند [ امام ] جعفرصادق ( ع ) به خواستگارىاش آمد و اجازهاش را از پدر خواست . در آنزمان خانه الحسن روبروى خانه [ امام ] جعفرصادق [ ع ] قرار داشت ولى در آن جلسه پاسخى دريافت نكرد . اسحاق از حضور
الحسن برخاست و در دل ، ناراحت شده بود . بلافاصله به مسجد نبوى رفت و وارد حجرهء شريفه شد و با خشوع و احترام فراوان روبروى قبر مبارك پيامبر ايستاد و گفت : « اى رسول خدا ! من به خواستگارى نفيسه دختر الحسن رفتم ولى پدرش پاسخ مثبتى به من نداد . من تنها بهخاطر دين و عبادت و نيكىاش او را خواستگارى كردم . » و از آنجا رفت ؛ كمى آرام گرفته و اطمينان خاطر يافته بود .
در همان شب پدرش الحسن جدّ خود پيامبراكرم ( ص ) را در خواب ديد كه به او
اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 235
مساهمون: السيد هادي الخسروشاهي
ص٢٣٥