تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣

علم و صفات آن حضرت [ ع ]

امام حسين ( رض ) به لحاظ اعمال و مناقبى كه دارد از نظر بهره‌گيرى از ميراث اسلامى عظيمى كه به‌جاى گذارد و تا روز قيامت براى امت مايهء بركت است ، سرچشمهء جوشان مطالعات و پژوهش‌ها بوده و هست ؛ علاوه بر آن احياى نام و بازخوانى زندگى آن حضرت [ ع ] ، همه ايده‌آل‌ها و سمبل‌هايى است كه در اين دنياى مادى - كه زندگى بشر را احاطه كرده وعواقب وخيمى را زنهار مىدهد - بيش از هر وقت بدان نياز داريم . نوشته " عباس محمود العقاد " درباره امام شهدا و سرور جوانان اهل بهشت [ امام ] حسين ( رض ) كه او را به وفادارى و شجاعت - دو صفت اساسى در زندگى آن حضرت - توصيف كرده براى من جاى تأمل داشت ؛ عباس محمود العقاد در اين راستا مىنويسد : « حسين [ ع ] علاوه بر جود و كرم ، به دو صفت از برجسته‌ترين صفات انسانى و شايسته‌ترين صفات براى اين خاندان يعنى : وفادارى و شجاعت شهرت يافته است . در مورد وفادارى او ، بايد گفت آن‌حضرت از قيام عليه معاويه پس از وفات برادرش [ امام ] حسن خوددارى ورزيد زيرا با معاويه از در صلح درآمده بود و به يارانى كه او را به خلع معاويه تشويق مىكردند گفت : ميان او و آن مرد [ امام حسن عليه السلام ] پيمان و قراردادى است كه تا پيش از گذشت مهلت نبايد آن‌را نقض كرد ؛ معاويه به وفادارى و سخاوت آن حضرت كاملا آگاه بود . و در مورد شجاعت نيز بايد گفت : صفتى است كه هرگز در مورد او جاى شگفتى ندارد زيرا هر چيزى را بايد در اصل و معدن آن جستجو كرد ؛ اين فضيلتى است كه آن‌را از پدران خود به ارث برده و ميراث فرزندان پس از وى نيز شده است ؛ او شاهد جنگ‌هايى در شمال آفريقا ، طبرستان و قسطنطنيه « 1 » و . . . بود و در تمامى اين وقايع از جنگ جمل گرفته تا واقعه صفين « 2 » در كنار پدر بوده است ؛ در ميان بنىآدم كسى كه اقدام بىباكانه‌اى از قبيل آنچه [ امام ] حسين [ ع ] در كربلا انجام داد ،
هامش
( 1 ) - چه بسا متون تاريخى ، شركت امام حسين ( ع ) را در فتح قسطنطنيه در سال 51 هجرى تأييد نكنند زيرا جز ابن كثير در البداية و النهاية 8 : 59 و 229 كسى سخنى در اين باره ذكر نمىكند ، علاوه بر اين مىدانيم كه آن حضرت ( ع ) تماسى با معاويه نداشته و به شام نيز ترددّى به صورت سفر و غيره ، نداشته است . ( 2 ) - نگاه كنيد به البداية و النهاية 8 : 150 ، شرح نهج‌البلاغه ابن‌ابىالحديد 1 : 184 .