كنند . » با وجود آنكه خدا ولىّ هر دو طايفه بود ، نزديك بود كه بر اثر اختلاف گرفتار ترس و سستى شوند ، و اين اختلاف برخاستهء از احساس ضعف بود ، چه اهل مدينه از لحاظ روانى در برابر اهل مكه شكست خورده به نظر مىرسيدند و چنان تصور مىكردند كه پيغمبر اسلام پيش از توانايى بار بر دوش ايشان نهاده و آنان را به نبرد با اهل مكه از خانههاشان بيرون آورده است ، ولى خدا به ايشان گفت كه با وجود متوكل بودن مؤمن بر خدا دليلى براى ترسيدن وجود ندارد .
[ 123 ] در نتيجهء آمادگى از لحاظ جنگ و انديشهورزى و اخلاص ورزيدن نسبت به خدا امت اسلام پيروز شد .
«
وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
- و خداوند شما را در بدر پيروز گردانيد - و حال آنكه ناتوان و خوار بوديد - پس از خدا بترسيد و باشد كه از او سپاسگزارى كرده باشيد . » پس دليلى براى ترس وجود ندارد ، به همان كه براى اختلاف هم داعى و علتى موجود نيست ؛ آنچه واجب است ترسيدن از خداوند سبحانه و تعالى است با ملتزم بودن به اجراى اوامر او ، و هنگامى آدمى ملتزم به فرمانهاى خدا باشد ، ناگزير به شكر گزارى نعمتهاى پيشين او مىپردازد ، و شكر كردن عموما به معنى تفكر كردن در سببهاى نعمت است به منظور پاسدارى از اين سببها ، و در نتيجهء محافظت كردن از خود نعمت ، در صورتى كه كفران نعمت تماما بر عكس اين معنى است ، / 649 و آن عبارت است از تصور كردن اين كه نعمت ابدى است ، و بنا بر اين در پاسدارى از خود نعمت و عوامل فراهم آورندهء آن سستى كردن كه در نتيجه به زوال نعمت پايان مىپذيرد .
چنين است مثل پيروزى كه نبايد به آن دلخوش كنيم و خود را آمادهء نبردى كه ممكن است پس از آن پيش آيد نگاه نداريم ، چه پيروزى نيز نعمت است و براى خود عواملى دارد . و محافظت و پاسبانى از عوامل پيروزى را چنان مىنمايد كه قرآن به نام تقوى مىخواند .