«
قالَ أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ
- من زنده مىكنم و مىميرانم . » فرمان كشتن دو نفر را صادر كرد ، و سپس يكى را مورد عفو قرار داد و ديگرى را كشت ، ولى آيا مىتوانست آن كس را كه كشته است به زندگى بازگرداند ؟ هرگز ! ولى ابراهيم نمىخواست با او به مجادله برخيزد ، بلكه فطرت و و جدان او چنان در مقابل حقيقت واقع آشكارا به سختى تكان داد و :
«
قالَ إِبْراهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ
- ابراهيم گفت : خداوند خورشيد را از خاور برمىآورد ، تو آن را از باختر برآور ؛ پس آنكه كافر شده بود مبهوت شد . » ولى چرا ايمان نياورد ؟ بدان جهت كه ستمگر بود ، و ستمگر را ستمكارى وى همچون حجابى است كه او را از ديدن حق مانع مىشود ، و جز به مصالح و هواى نفس و شهوات خود نمىانديشد .
/ 448 «
وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ
- و خدا گروه ستمكاران را راهنمايى نمىكند . » سران و شاهان كه با دعوتهاى اصلاحى مبارزه مىكنند ، و ثروتمندان و خوشگذرانان كه عليه انقلابها به مبارزه برمىخيزند ، و كشيشان و خاخامان و علماى دينى كه با افكار مايهء پيشرفت مردم دشمنى مىنمايند ، ستمگرانند و از دادگرى و اصلاح بيمناكند . و هر ستمگرى كه عملا راه تعدى و تجاوز بر حقوق مردم را در پيش گرفته ، از لحاظ فكرى در صف باطل ايستاده است ، همانگونه كه عملا در همين صف ايستاده و دير يا زود به حق كافر خواهد شد .
[ 259 ] اما كسانى كه عملا نسبت به حق متعهد شدهاند و به حقوق مردم تجاوز نمىكنند ، خداوند راهنماييشان خواهد كرد ، بدان سبب كه فطرت سالم دارند و چيزى جز غفلتى كه خدا پردهء آن را از برابر چشمانشان خواهد دريد مانع ديدن حقايق براى ايشان نيست ، و ناگهان حقايق را خواهند ديد ، چنان كه عزير و ابراهيم چنين بودند و خدا آنان را به سوى خود راهنمايى كرد و بر ايشان معلوم داشت كه خود بخشندهء زندگى و مرگ هر دو است و مىتواند مردگان را زنده كند .