يعنى رابطهء زناشويى را با زن پايان دهد ، و آنچه را كه بايد همراه با اضافه كردن احساس و بخششى بر حقوق به او تسليم كند .
و در هنگام طلاق ، مهر براى زن باقى مىماند و حق ندارد آن را از وى پس بگيرد ، جز در يك حالت : و آن چشمپوشى زن است از مهر خود در مقابل اين كه شوهر به طلاق گرفتن او رضايت دهد ، و طبعا در چنين حالتى لازم است مردمان دخالت كنند و معلوم دارند كه آيا خواستار طلاق شدن از طرف زن در نتيجهء تضييع حقوق همسرى و مراعات نكردن حدود / 399 الاهى يا برخاستهء از يك خشم يا شهوت زودگذر نبوده باشد .
«
وَ لا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئاً
- و بر شما روا نيست كه چيزى را ( از مهر ) كه به زنان خود دادهايد ، بازستانيد ، » «
إِلَّا أَنْ يَخافا أَلَّا يُقِيما حُدُودَ اللَّهِ
- مگر آنكه بترسيد كه نتوانند حدود خدايى را نگاه دارند ، » كه رابطهء زناشويى به مرحلهء دورى از حساسيت رسيده است كه در آن نگاهدارى حقوق متقابل امكان پذير نيست .
«
فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيما حُدُودَ اللَّهِ فَلا جُناحَ عَلَيْهِما فِيمَا افْتَدَتْ بِهِ
- پس اگر ترس آن است كه نتوانند حدود خدايى را نگاه دارند ( و زندگى زناشويى را به نحو شايسته ادامه دهند ) گناهى بر ايشان نيست كه زن قسمتى از آن را فديه دهد ، » و از مهر خود مقدارى را در برابر گرفتن طلاق خود ببخشد .
«
تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَعْتَدُوها وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ
- اين است حدود خدايى ، پس از آنها در نگذريد ، و كسانى كه از حدود الاهى تجاوز كنند ستمكارند . » اين گونه كسان به خود و به اجتماع پيرامون خويش ستم مىكنند ، و اين حدود براى تضمين عدالت اجتماعى و رعايت حقوق همگان وضع شده و هر كس نسبت به آنها تعدى و تجاوز كند ظالم و گناهكار است .