تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
خود لباس راست بپوشاند ، فراوان به خدا سوگند ياد مىكند ، و اين صفت از آن‌جا ناشى مىشود كه وى پيوسته در اين تصور است كه مردمان سخنان او را درست نمىدانند و تصديقش نمىكنند . سوم : اگر در سخن كسى با او معارضه كند سخت بر افروخته مىشود و براى اثبات كلام خود تلاش مىكند ، و اين كار را از راه جدل انجام مىدهد كه تنها در آن استاد است نه در جز آن . چهارم : عمل او فساد است نه صلاح ، او هيچ كس را دوست ندارد ، و دوست ندارد كه كسى چيزى داشته باشد ، و لذا آرزوى قلبى او آن است كه هيچ كس زنده و هيچ چيز سالم نماند ؛ او را مىبينى كه با غيبت كردن فساد برمىانگيزد ، و نيز با خبر چينى و تهمت زدن ، و به اموال مردم از راه خراب كردن و شكستن و بىمبالاتى كردن و . . . و . . . آسيب مىرساند ، و چون به قوتى دست يابد آن را در برانداختن زندگى و زراعت و توليد و همهء مردم به كار مىبرد . [ 206 ] اينها صفات ظاهرى منافق است ، و اما صفت واقعى او بىتقوايى است . «
وَ إِذا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ
- و چون به او گويند : از خدا بترس ، تكبر گناه او را فراگيرد . » او خود را برتر از حق و بالاتر از ارزشهاى خدا در زمين تصور مىكند ، و بنا بر اين لزومى براى خضوع كردن نسبت به حق نمىبيند ، بلكه گرفتار خود بزرگبينى و گردنفرازى است ، و به كارهاى بدى كه انجام داده افتخار مىكند ، و تنها به اين سبب كه از او صادر شده آنها را خوب تصور مىكند ، و بدين گونه به جاى آنكه به حق افتخار كند به گناه افتخار مىكند . اين صفت ريشه‌اى شخص منافق و عبارت است از : خود را محور همه چيز قرار دادن ، و آن را مقياس / 364 حق در نظر گرفتن ، كه اينها صفات مخالف كامل تقوى است كه عبارت از مقياس و محور قرار دادن هميشگى حق است و اين كه انسان بايد بر گرد اين محور دوران كند نه بر گرد محور نفس خودش .