لمس احساسى است و اصل آن چسبيدن به چيزى است كه دو چيز را در نهايت نزديكى با يكديگر گرد مىآورد .
[ يخلف ] : اخلاف يعنى شكستن عهدى كه عملا در پيش بسته شده .
83 [ المسكين ] : مسكين فردى است ذليل و درمانده و نيازمند كه از سكون و بىحركتى گرفته شده و گويى كه فقر او را بىحركت ساخته است .
84 [ تسفكون ] : سفك به معناى ريختن است ، چنان كه گوييم « خون ريخت » .
[ انفسكم ] : نفس گرفته شده از نفاست است كه به معناى جلالت است و نفس انسان گرانبهاترين چيزى است كه در اوست .
[ اقررتم ] : اقرار ، همان اعتراف است .
[ تشهدون ] : شهادت از مشاهده گرفته شده و آن خبر دادن از چيزى است كه در قوّت آگاهى گويى مشاهده شده است .
85 [ تظاهرون ] : هميارى مىكنيد و « ظهير » به معناى ياور است .
[ الاثم ] : كار زشت .
[ العدوان ] : زيادهروى در ستم .
[ اسارى ] : اسر به معناى گرفتن به زور است و اصل آن گرفتن و بستن و حبس است ، و گفته شده است اسارى كسانى هستند كه در بندند و اسرى به كسانى گفته مىشوند كه به دست گرفته شدهاند .
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 189
مساهمون: احمد آرام
ص١٨٩