پاسخ آن است كه سبب گمراهى فسق و نافرمانى است ، و آن فاسق كه حقوق ديگران را مراعات نمىكند ، / 122 بلكه در آن مىكوشد كه خودپرست باشد و تنها در پيرامون مصالح خويش بچرخد و به آنچه اينها فرمان مىدهند عمل كند . و اين فاسق تنها كسى است كه گردنفرازى و استكبار را پيشهء خود ساخته است ؛ بدان سبب كه نمىتواند ديگران را ببيند ، تنها خود را مىبيند و تو گويى كه تنها او در اين جهان زندگى مىكند . پس چگونه مىتواند از تجربههاى اشخاصى ديگر ، كه اساسا معتقد به وجود داشتن ايشان نيست ، بهرهگيرى كند ؟
و بدين گونه روش قرآن در علم ميان اصولى از اخلاق و علم تشكيل مىشود كه در آيهء ذيل آن را شرح خواهيم داد :
«
إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها
- خدا از آن شرم ندارد كه از پشهاى تا بالاتر از آن مثل زند . » در آن صورت كه خداوند قادر متعال از آن شرم و پرهيز ندارد كه به پشهاى ، از آن روى كه نمايانگر گوشهاى از حق است مثل بزند ، ما آدميان را چه شده است كه براى بهرهمند شدن از پشه و بالاتر از آن استكبار ورزيم ؟
«
فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ
- پس كسانى كه ايمان آوردهاند مىدانند كه آن حق و از پروردگار ايشان است . » چرا كه ايمان آوردهاند ، و حق را ، در هر جا كه يافت شود ، حتى در يك پشهء كوچك تقديس مىكنند .
«
وَ أَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلًا
- و اما كسانى كه كافر شدهاند ، مىگويند كه : خدا از آوردن اين مثل چه منظورى داشته است » و در واقع بدان مىماند كه پشه را مورد استهزا قرار مىدهند و از ارزش آن مىكاهند . و خدا مىگويد : چنين نيست ، و پشه ممكن است مايهء گرفتارى شود و يك خط جدايى ميان دو طايفهء بزرگ از مردم به وجود آورد كه :
«
يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيراً
- گروه فراوانى به آن گمراه و گروه فراوانى به آن رهيافته مىشوند . »