و نقيض آن قحة ( وقاحت ) است .
[ يضرب ] : ضرب ، يعنى زدن بر همهء كارها جز اندكى اطلاق مىشود ، همچون ضرب فى الارض و ضرب فى سبيل اللَّه ، و ضرب فلان على يد فلان وقتى گفته مىشود كه كار او را خراب كند ، و ضرب الامثال يعنى مثل زدن براى روان كردن آن در سرزمينها .
[ البعوض ] : پشههاى خرد است و واحد آن بعوضة است .
[ الفاسقين ] : فسق و فسوق به معنى ترك كردن فرمان خدا و به گفتهاى بيرون رفتن از طاعت است ، و عرب مىگويد « فسقت الرطبة » يعنى خرما از پوست آن بيرون آمد .
[ ينقضون ] : نقض به معنى شكستن و عكس آن ابرام است .
[ عهد ] : عهد به معنى پيمان و پيمان بستن است .
[ ميثاقه ] : ميثاق ، چيزى است كه اعتماد كردن به وسيلهء آن فراهم مىآيد .
[ يقطعون ] : قطع به معنى بريدن پيوند ميان دو چيز است ، و اصل آن براى اجسام است ، و در هدفها و اغراض نيز گفته مىشود و چنان كه مىگويند « قطع الحبل » يعنى بريدن ريسمان ، بريدن سخن را با « قطع الكلام » بيان مىكنند .
[ يوصل ] : وصل و پيوستن نقيض فصل يعنى جدا كردن است ، و آن عبارت است از جمع كردن ميان دو چيز بى آنكه حاجزى ميان آنها باشد .
[ الخاسرون ] : خسران به معنى نقصان است ، و خسار به
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 126
مساهمون: احمد آرام
ص١٢٦