تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأحباب شرح فارسى بر تشريح الافلاك ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤

شرح

قوله : ثمّ القمر جرم كمد : كلمه « كمد » بفتح كاف و ميم بر وزن « فرس » به معناى تغيّر رنگ مىباشد . قوله : لكبرها و صغره : ضمير در « لكبرها » به شمس و در « صغره » بقمر عود مىكند . قوله : و يختلف اوضاعه : يعنى اوضاع قمر و مقصود اوضاع قمر بحسب رؤيت ماه مىباشد . قوله : بالقرب و البعد عنها : ضمير در « عنها » به شمس راجع است . قوله : ففى الاجتماع وجهه المظلم الينا الخ : اجتماع عبارتست از : بودن دو كرهء آفتاب و ماه در يك برج و يك درجه از فلك البروج چنانچه در شكل ( 25 ) ديده مىشود . قوله : و هو المحاقّ : بضمّ ميم مشتقّ است از « محقّة الحرّ » يعنى سوزاند آن را و چون در اينحال خورشيد گويا ماه را سوزانده و نورش را برده است لاجرم به اين اسم موسوم شده است . قوله : و اذا بعد عنها : ضمير فاعلى در « بعد » به قمر و ضمير مجرورى در « عنها » به شمس راجع است . قوله : رأينا منه قليلا : ضمير در « منه » به قمر راجع است . قوله : و هو الهلال : كلمه « هلال » بكسر هاء ، رفع صوت و فرياد را گويند و چون مردم براى رؤيت ماه بصحرا يا نقاط ديگر روند وقتى چشمشان به آن افتد صدا بفرياد بلند مىكنند ، ازاينرو است كه قمر را در اينحال به هلال ناميده‌اند . قوله : الى المقابلة فينعكس حالته الاولى : مقصود از « مقابله » آن است كه بين شمس و قمر « 180 » درجه فاصله باشد قهرا در اينحالت عكس حالت محاقّ پيش مىآيد ، يعنى از قمر طرفى كه بجانب اهل ارض است روشن و طرف ديگرش مظلم و تاريك مىباشد . قوله : و هو البدر : كلمهء « بدر » بفتح باء و سكون دال به معناى سرعت نمودن است و چون قمر در اينحال بلافاصله بعد از غروب خورشيد مبادرت بر طلوع مىكند ،