معدّل قرار گيرد ، قطعا دو قطب معدّل رامس نموده و تمام مدارات معدّل النّهار را به نحوى تنصيف مىكند كه از تقاطع آن با مدارات ، زواياى قائمه تشكيل مىشود و در چنين وقتى مقدار شب و روز تقريبا با هم مساوى است مگر در موارد نادرى و در چنين وقتى دور فلك را دور دولابى خوانند .
و امّا اگر دو قطب آن يعنى دايرهء افق بر دو قطب معدّل النّهار منطبق گردد يقينا افق بر معدّل النّهار واقع شده و با آن متّحد مىشود و سال موضعى كه افقش چنين باشد عبارتست از يك روز و يك شب و بدور فلك در اين وقت دور آسيايى گويند .
و اگر دو قطب آن از دايره معدّل به طرف شمال يا سمت جنوب مايل باشند صرفا خصوص دايره معدّل را تنصيف نموده و به همان مقدار ميلى كه از دايرهء معدّل النّهار دارند يكى از قطبين مرتفع و ديگرى منحط مىباشد و به دور فلك در چنين موقعيّتى دور حمايلى گويند .
شرح
قوله : ان وقع قطباها فى المعدّل : ضمير در « قطباها » به دايرهء افق راجع است و وقوع دو قطب افق بر روى دايره معدّل زمانى است كه دايره افق عالم را به دو نيمه مرئى و غير مرئى تقسيم كرده و از دو قطب معدّل و دو نقطهء مغرب و مشرق و همچنين از دو نقطهء طالع و غارب بگذرد .
قوله : و نصفت كلّ مداراته الخ : ضمير مستتر در « نصفت » به دائرهء افق راجع بوده و ضمير مجرور در « مداراته » به معدّل عائد است و مقصود از مدارات معدّل دوائر صغيرهاى است كه بموازات معدّل رسم شده و همان مدارات يومى مىباشند ، شكل ( 16 ) .
قوله : فيتساوى اللّيل و النّهار تقريبا : وجه تقييد به « تقريبا » براى اينستكه دايره افق بطور تحقيق از دو نقطه اعتدال و دو نقطه طالع و غارب نمىگذرد بلكه اندكى از آن بالاتر يا پائينتر است ، اگر بالاتر باشد ، طول روز اندكى از شب كوتاهتر است و در صورتى كه پائينتر باشد به همان مقدار طول شب از طول روز كوتاهتر مىگردد .
بنابراين اگر بطور ندرت اتّفاق افتاد كه افق از دو نقطهء اعتدال و طالع و غارب گذر نمود مسلّما چنين موضعى شب و روزش بطور حقيقى با هم مساوى مىشوند .