دهم آنكه : كشنده آزاد باشد ، چه بنده را عاقله نيست و آقاى او مخيّر است در آنكه خونبها دهد يا غلام را به ولىّ مقتول سپارد .
و هر گاه اين شروط متحقّق شود واجب است برخويشان قاتل كه خونبهاى مقتول را بدهند و اگرچه ايشان در آن حال از قاتل ميراث نمىبرند [ 1 ] [ و بعضى گفتهاند كه هركس از قاتل ميراث مىبرد خون بهاء را مىدهد ] « 1 » و اگر خويشان موجود نباشند عاقلهء قاتل كسى است كه او را آزاد كرده باشد ، و اگر او نيز موجود نباشد عاقلهء او كسى است كه نزد حاكم شرع گفته باشد كه هرجنايتى كه از او سر زند او ضامن باشد ، و اگر او نيز موجود نباشد عاقلهء او امام است .
و در كشتن عمد و شبيه عمد چيزى از خونبها برعاقله لازم نيست ، مگر آنكه كشنده مرده يا گريخته باشد ، چه در اين صورت بعضى از مجتهدين [ 2 ] گفتهاند كه خونبها را خويشان نزديك اومىدهند هر گاه مالىنداشتهباشد « 2 » . و همچنين عاقلهرا خونبها دادن لازم نيست هرگاه چارواى كسى كسى را بكشد . بلكه دراين صورتها از مال قاتل بايدداد .
و جهودان عاقله ندارند بلكه قاتل خود متعهّد خونبهاى كشته شده است خواه به عمد واقع شده باشد و خواه به خطا ، و اگر جهودان چيزى نداشته باشند امام عاقلهء ايشان است زيرا كه او جزيه از ايشان مىگيرد ، و خونبها را امام بهحسب رأى خود برعاقله قسمت مىكند . و بعضى گفتهاند كه : مالدار ايشان نيم مثقال طلا مىدهد و فقير ايشان چهار يك مثقال « 3 » . و قول اقرب آن است كه امام آن را به حسب رأى خود به طريق
هامش
[ 1 ] - اين قول خلاف مشهور و خلاف اصول و قواعد شرعيّه است . ( تويسركانى )
[ 2 ] اين قول احوط است . ( تويسركانى )
( 1 ) ما بين علامت در بعضى نسخ خطّى موجود مىباشد . شيخ طوسى ، نهايه 3 : 366 . ابن زهره ، غنيه : 413 . قطب الدين كيدرى ، اصباح الشيعه : 500 .
( 2 ) شيخ طوسى ، نهايه 3 : 365 و 370 . محقّق ، شرايع 4 : 291 . شهيد ثانى ، مسالك 15 : 265 . ابن برّاج ، مهذّب 2 : 457 . ابن زهره ، غنيه : 405 . حلبى ، كافى : 395 .
( 3 ) شيخ طوسى ، مبسوط 4 : 174 و خلاف 5 : 282 مسألهء 105 . ابن برّاج ، مهذّب 2 : 504 . علّامهء حلّى ، قواعد 3 : 711 .