چهاردهم : نكاح كردن زنى كه سفيه يا احمق باشد .
پانزدهم : نكاح كردن زنان فاحشه . و بعضى از مجتهدين اين را حرام مىدانند هرگاه توبهء ظاهر نكرده باشد « 1 » .
شانزدهم : نكاح كردن زنان ديوانه و سليطه و حسود و بدخلق و عقيم .
هفدهم : زنى را كه ارادهء نكاح او داشته باشد صريح گفتن كه جماعى كه تو را راضى كند در نزد من است ، يا به كنايه گفتن كه من بسيار جمّاعم .
هجدهم : عقد كردن زنى كه او را زايانيده يا تربيت كرده باشد . و بعضى از مجتهدين اين را حرام مىدانند . « 2 » [ 1 ]
نوزدهم : نكاح كردن دخترِ زنى كه او را زايانيده يا تربيت كرده باشد .
بيستم : نكاح كردن [ 2 ] دخترِ زنى كه پدرِ او آن زن را خواسته باشد ، و بعد از آنكه او را طلاق داده باشد از شوهر ديگر بهم رسيده باشد .
بيست و يكم : نكاح كردن زنى كه با مادر او يك شوهر كرده باشد غير از پدر او .
بيست و دوم : نكاح كردن دختر بكر بىرخصت [ 3 ] پدر او .
بيست و سوم : نكاح كردن [ 4 ] خواهرِ زنى كه او را طلاق به اين داده باشد فى الحال برقول بعضى از مجتهدين « 3 » .
هامش
[ 1 ] حرمت اين معلوم نيست . ( تويسركانى )
[ 2 ] احوط منع است . ( تويسركانى )
[ 3 ] احتياط به رخصت گرفتن ترك نشود ، چنانچه گذشت . ( دهكردى ، يزدى )
* البتّه ترك نمايند . ( صدر )
* گذشت كه احتياط در اذن گرفتن است . ( نخجوانى )
[ 4 ] احوط منع است . ( تويسركانى )
* گذشت كه احوط ترك است . ( صدر )
( 1 ) حلبى ، كافى : 286 .
( 2 ) شيخ مفيد ، مقنع : 326 .
( 3 ) شهيد اوّل ، لمعه : 179 . شهيد ثانى ، مسالك 7 : 351 وروضه 5 : 210 . محقّق ، شرايع 2 : 293 .