امّا اگر مالك او غايب [ 1 ] باشد و كسى آن را عمارت كند [ 2 ] تا آمدن غايب او اولاست از ديگرى تا آنكه عمارت او قايم باشد ، و اگر عمارت او خراب شود و ديگرى عمارت كند ثانى اولاست بهتصرّف در آن زمين .
سوم آنكه : كسىكه عمارت مىكند مىبايد كه مسلمان باشد ، پس اگر يهود باشد و امام او را اذن [ 3 ] دهد مجتهدين را در آن دو قول است .
چهارم آنكه : آن شخصى كه ارادهء عمارت زمين موات دارد مىبايد كه كارى كند كه در عرف و عادت گويند كه آن زمين را احيا كرده ، پس گردانيدن ديوار در آن زمين يا چيدن سنگها يا بستن مرزها در آن كافى نيست ، چه اينها افادهء ملكيّت نمىكند بلكه افادهء اولويّت تصرّف او مىكند .
و اگر زمين منتقل شود از او به ديگرى [ 4 ] آن ديگرى اولاست از او ، و اگر بميرد وارث او اولاست ، و اگر آن زمين را بفروشد آن بيع صحيح نيست .
و بعضى از مجتهدين براين رفتهاند كه آنچه مذكور شد از ديوار گردانيدن و سنگ چيدن و مرز بستن افادهء ملكيّت مىكند . [ 5 ] « 1 »
پنجم آنكه : زمين موات مكان عبادت نباشد چون عرفات و مشعر و منى .
ششم آنكه : مكانى نباشد كه حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله و سلم آن را جهت مصلحت مسلمانان مخصوص ساخته براى چيزى چنانچه بقيع را كه از نخلستانهاى مهاجران بوده
هامش
[ 1 ] - اگر مراد از مالك غايب امام است حكم صحيح است والّا محتاج به تأمّل است . ( دهكردى )
* مراد و مدرك در هر دو صورت محتاج به تأمّل است . ( صدر )
[ 2 ] جواز تعمير آن بدون اذن غايب محلّ تأمّل است . ( نخجوانى ، يزدى )
[ 3 ] بر فرض اذن امام عليه السلام همان مطاع است . ( دهكردى )
[ 4 ] يعنى به ارث يا به مصالحه و نحو آن . ( نخجوانى ، يزدى )
[ 5 ] محلّ تأمّل است ، بلكه اظهر قول مشهور است . ( نخجوانى )
* خالى از قوّت نيست ، هر چند خلاف مشهور است . ( دهكردى ، يزدى )
( 1 ) شهيد در دروس 3 : 56 و شهيد ثانى در مسالك 12 : 427 به نجيب الدين ابن نما نسبت دادهاند .