بايد شد چون خريدن ملك و بنده و شتر .
شانزدهم : بىفايده در بازار گرديدن .
هفدهم : متوجّه كارهاى ظالمان شدن .
هجدهم : امين ساختن شراب خوار را .
نوزدهم : برداشتن متاع به آستين ، چه آن محلّ ضايع شدن متاع است .
بيستم : نسبت دادن فايده و نقصان به اصل مايه ، چنانچه گويد كه : اصل مايهء من صد دينار است و هر ده دينار را يك دينار مىخواهم . [ 1 ]
بيست و يكم : سفر دريا كردن جهت تجارت ، هر گاه ظن غالب سلامتى باشد يعنى در غيرتلاطم امواج دريا .
بيست و دوم آنكه : بايع اگر ميان مشتريان تفاوت نهد آنكس كه تفاوت جهت او واقع شده قبول تفاوت كند .
بيست و سوم : بسيار بيكار گرديدن .
بيست و چهارم : تجارت كردن به مالى كه احتمال حرام و حلال داشته باشد ، چون مال كسىكه رباخوار باشد يا به مالى كه جاهل به حال آن باشد .
بيست و پنجم : ديدن غلام و كنيز قيمت خود را در وقت خريدن .
بيست و ششم : زينت دادن مال خود را بهقصد آنكه جاهلى به آن رغبت كند . امّا اگر آن عادت او شده باشد نه بهقصد مذكور جايز است .
امّا آن نُه امرى كه حرام است :
اوّل : زياده خريدن و كم فروختن [ 2 ] آنچه به كيل و وزن درآيد .
دوم : مغشوش ساختن به چيزى كه ظاهر نباشد .
هامش
[ 1 ] بلكه بگويد : صد تومان خريدم و صد و ده مىفروشم . ( دهكردى )
* بلكه هرگاه بيع مرابحه مىكند بايد بگويد : اصل مايه صد دينار است و ده دينار مىگيرم . ( نخجوانى ، يزدى )
[ 2 ] يعنى بيع جنس ربوى به همان جنس متفاضلًا . ( يزدى )