چيره مىگشت و افرادى را به اسارت مىبرد ، براى اين اسيران جنگى ارزش و احترام انسانى قائل نبود ، بلكه به خود حق مىداد كه هرطور بخواهد با آنان رفتار نمايد :
بكشد يا ببخشد ! يا آزاد نمايد ؟ يا به عنوان برده نزد خود نگهدارد و از او بهره بردارى نمايد .
2 . توليد و تربيت پدران خانواده چون سرپرست خانواده بودند و فرزندان خود را داراى شخصيت اجتماعى نمىدانسته ، بلكه تابع خانواده و مملوك محض خود مىشمردند و هر تصميمى كه دربارهء آنان مىگرفتند خود را ذىحق مىدانستند ، از اين رو در هنگام احتياج ، فرزندان خود را مىفروختند و به استناد همين اصل ، گاهى زنان و دختران خود را نيز به فروش مىرساندند !
3 . مردمان نيرومند كه خود را فوق ديگران مىپنداشتند فرمان خود را در اداره و عمل مردم نافذ ديده ايشان را بنده و برده به شمار مىآوردند ، حتى بسيارى از شاهان نيرومند ! خود را شايستهء خدايى ! ديده مردم را به پرستش خويش وا مىداشتند ، اينان در برده گرفتن مطلقالعنان بوده هركس از زير دستان را كه مىخواستند ، به بردگى مىگرفتند و به خود اختصاص مىدادند .
نظر اسلام در موضوع بردگى
اسلام بردگى را از راه فروش فرزند و زن و نيز از راه زورگويى - و زورگيرى - و قلدرى منع نموده است .
به نظر اسلام ، هر انسانى كه در راه انسانيت قدم مىگذارد و لااقل دشمن اصول انسانيت نيست ، آزاد مىباشد و هيچ كس نمىتواند او را به بردگى بگيرد .
ولى آن كس كه دشمن جان انسانيت است ودانسته و فهميده زير بار اصول آدميت نمىرود و با هستى خود آن را به نابودى تهديد مىكند ، هرگز داراى ارزش و احترام انسانى نيست و نبايد در اراده و عمل خود آزاد باشد ، و بردگى جز اين نيست كه آزادى