غصب
كسى كه مال ديگرى را به زور از دستش گرفته و بى آن كه يكى از اسباب تملك به ميان آيد ، مال خود قرار مىدهد ، يا مال ديگرى را به زور تصرف نموده از منافعش استفاده مىكند ، اگر چه آنها را مال خود قرار ندهد ، اين عمل از ديدگاه شرع ، « غصب » ناميده مىشود .
پس غصب مسلط شدن بر مال ديگرى است ، بدون آن كه يكى از اسباب تسلط مانند بيع و اجاره و اجازه ، در ميان باشد .
و از اين جا روشن مىشود كه « غصب » كار ناشايستى است كه اصل اختصاص و مالكيت را پايمال مىكند و به همان اندازه كه اصل اختصاص و مالكيت در زنده بودن و سرپا ايستادن اجتماع مؤثراست ، به همان اندازه غصب اجتماع را متزلزل ساخته و از پيشرفت متوقف مىسازد .
اگر بنا شود متنفذان جامعهاى بدون مجوز قانونى ، دست روى دسترنج ناتوانان و زيردستان خود بگذارند ، اختصاص و مالكيت ، اعتبار خود را از دست خواهد داد . و هر كس نسبت به حقوق اختصاصى آنان كه ناتوانتر از خودش مىبيند ، همين طرز تفكر را خواهد داشت و زير دستان و ناتوانان نيز براى برخوردارى از نتيجهء رنج و كوششهاى خود ، دست به هر گونه تمكين و تبعيّت و يا عزت و شرافت فروشى خواهند زد و در نتيجه جامعهء انسانى تبديل به يك بازار بردهگيرى و برده فروشى