از كسانى كه از ياد خدا روگردانند و غير از زندگى دنيا و خوردن و خوابيدن مقصود ديگرى ندارند ، روگردان باش ، چون اين مردم از دنيا چيزى غير از خوردن و خوابيدن نمىدانند .
و البته بايد يادآور شد كه خداشناسى براى انسان ، كه يك موجود واقع بين و داراى غريزه استدلال است اضطرارى و قهرى مىباشد ، زيرا با شعور خدادادى خود به هر گوشه و كنار آفرينش كه نگاه كند آثار وجود خداى جهان و علم و قدرت وى را مشاهده مىنمايد . بنابراين ، معناى خداشناسى اين نيست كه انسان ، خداشناسى را براى خود به وجود آورد ، بلكه مقصود اين است كه انسان به اين حقيقت روشن كه با هيچ پرده نمىشود آن را پوشاند ، با ديدهء بىاعتنايى ننگرد و به وجدان خود كه هر لحظه به سوى خدا دعوتش مىكند ، پاسخ مثبت دهد و با پىگيرى اين معرفت ، هر گونه شك و ترديد را از دل خود بزدايد .
خداپرستى
پس از خداشناسى ، دومين وظيفهء ما خداپرستى است ، زيرا در ضمن شناسايى حق ، اين حقيقت روشن مىشود كه سعادت و نيكبختى كه يگانه هدف ماست ، در عمل كردن و اجراى برنامهاى است كه خداى مهربان براى زندگى ما معين فرموده و به وسيلهء فرستادگان خود ابلاغ داشته است . پس اطاعت فرمان خداوندى و بندگى او ، يگانه وظيفهاى است كه هر وظيفهء ديگرى در برابر آن ناچيز و كوچك است .
خداى متعال مىفرمايد :
« وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ »
؛ « 1 »
دستور خداوند اين است كه غير از او ، كسى را نپرستيد و از ديگرى اطاعت نكنيد .
هامش
( 1 ) . بنىاسرائيل ، آيه 23