تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعاليم اسلام ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
پس از نه سال و نيم ، تقريباً معاويه مرد و خلافت كه تبديل به سلطنت أموى شده بود ، به پسرش يزيد منتقل گرديد . يزيد ، بر خلاف پدر رياكار خود ، جوانى بود مست غرور و تظاهر به عياشى و فحشا و بى بند و بارى داشت . اين جوان مغرور ، همين كه زمام امور مسلمين را به دست گرفت ! به والى مدينه دستور داد كه از امام حسين عليه السلام براى وى « بيعت » بگيرد و گرنه سرش را پيش وى فرستد ! والى پس از آن‌كه بيعت را به آن حضرت عرضه داشت ، وى مهلت خواست و شبانه از « مدينه » با كسان خود رهسپار « مكه » شد و به حرم خدا كه در اسلام پناهگاه رسمى است ، پناهنده گرديد ، ولى پس از چند ماه اقامت ، ديد كه يزيد به هيچ وجه از او دست بردار نيست و در صورتى كه بيعت نكند قتل وى حتمى است و از سوى ديگر در اين مدت چند هزار نامه از عراق به آن حضرت رسيده بود كه وى را وعدهء يارى داده به نهضت برضد ستمگران بنى اميه ، دعوت مىكردند . امام حسين عليه السلام از مشاهده اوضاع و احوال عمومى و دلالت شواهد و قرائن ، مىدانست كه نهضت وى پيشرفت ظاهرى نخواهد داشت با اين همه با امتناع از بيعت يزيد ، تصميم به كشته شدن گرفت و با كسان خود ، به عنوان قيام از « مكه » به سوى « كوفه » متوجه شد و در راه در سرزمين « كربلا » ( تقريباً هفتاد كيلومترى كوفه ) با لشكر انبوه دشمن برخورد نمود . آن حضرت در مسير خود اشخاصى را به يارى دعوت مىكرد و به كسانى هم كه همراه وى بودند ، تصميم قطعى خود را به كشته شدن ، گوشزد مىنمود و آنان را در ترك مصاحبت و ملازمت وى مخيّر مىداشت ، از اين‌رو ، روزى كه با لشكر دشمن روبه‌رو شدند ، از ياران و همراهان ، جز شمارهء ناچيزى كه دل داده و از جان گذشته بودند كسى نمانده بود و در نتيجه ، به آسانى در حلقهء بسيار تنگى به محاصرهء لشكر انبوه دشمن درآمدند و حتى آب به رويشان بسته شد و در چنين شرايطى وى را در