تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
و مقرون به آزادى روى كار بيايد . اين اختلاف فاحش روى اين جهت است كه نوع فعاليت حيوان « التذاذى » است و نوع فعاليت انسان « تدبيرى » . « 1 » فعاليت تدبيرى انسان به اين نحو است كه صرف مورد موافقت قرار گرفتن يك عملى با بعضى از تمايلات ، كافى نيست براى اين كه قوهء اراده درصدد اجرا برآيد و انسان را وادار به عمل كند ، بلكه بعد از اين كه تصور مطلوبى كه موافقت با يكى از تمايلات دارد پيش آمد انسان روى استعداد مخصوص خود به سنجش و مقايسه و مآل‌انديشى مىپردازد و سوابق ذهنى خود را دخالت مىدهد و قوهء پيش‌بينى خود را به كار مىاندازد و در نتيجه جميع لوازم و نتايج منطقى كه ممكن است اين عمل در برداشته باشد تا حد امكان در نظر مىگيرد و انواع و اقسام فوايد و مضارّ متصوّرهء آن شىء را مىسنجد ، اگر فوايد آن عمل بر مضارّش چربيد آن را انتخاب و اختيار مىكند و اگر مضارّ آن كار را بيشتر يافت - / مثل آن كه در عين لذت و خوشى حاضر ، الم و ناخوشى بيشترى را بالمآل همراه داشت يا آن كه در عين موافقت با غرايز دانى ، برخى از غرايز عالى را ناراحت و متأثر سازد - / در اين صورت اراده در مقابل تمايلِ تحريك‌شده مقاومت مىكند و آن را به عقب مىراند . البته اين نكته مورد تصديق است كه مقياس مفيد بودن و مضر بودن همانا موافقت و مخالفت با غرايز و تمايلات مختلف انسان است ولى هدايت غريزه در انسان عاجز است كه خط مشى انسان را در حيات معين كند ، زيرا تحريك غريزه و هدايت غريزه هميشه آنى است يعنى غريزه همواره انسان يا حيوان را به سوى لذت حاضر و رفع الم و ناملائمات موجود و حاضر رهبرى مىكند . خط مشى انسان در حيات بايد به وسيلهء هدايت عقل و علم و قانون و تكليف معين شود . با هدايت و راهنمايى عقل ، انسان بر خلاف ميل غريزه دواى تلخ مىنوشد ، از لذت و خوشىهاى آنى صرف‌نظر مىكند ، به خاطر نسيهء زياد و بادوام از نقد كم و بىدوام صرف‌نظر مىكند ، از منافع زياد با كمال
هامش
( 1 ) . در پاورقىهاى جلد دوم اين كتاب فرق بين فعاليت التذاذى و تدبيرى را بيان كرديم و بر سبيل احتمال گفتيم كه هر چند هنوز كنه فعاليت‌هاى غريزى حيوان كشف نشده ولى با قرب احتمال حتى عجيب‌ترين اعمال دقيق غريزى حيوانات از قبيل اعمال مورچگان و زنبور عسل از نوع فعاليت التذاذى است نه فعاليت تدبيرى
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 175 | محمد باقر شريعتى سبزوارى