در مورد شكسته بودن چوب خطا بوده است و گرنه مفهوم چوب و چوب داخل آب و چوب شكسته و سالم هر كدام تصورات مفرد هستند و در تصورات مفرد كه هر كدام جداگانه ملاحظه مىشود خطا و صوابى وجود ندارد .
2 . وحدت ميان مقيس و مقيس عليه : وقتى نسبت به مقايسهاى بين دو شىء صورت مىگيرد ، بايد بين شيئى كه مقايسه مىشود با شىء ديگرى كه مورد مقايسه قرار مىگيرد وحدتى وجود داشته باشد ؛ يعنى بايد بين صورت ذهنى و صورت خارجى آن دو شىء وحدت و سنخيت باشد . همچنين اگر مقايسه بين دو شىء خارجى صورت بگيرد ، بايد اصل وحدت بين مقيس و مقيسعليه در كار باشد . اگر بگوييم : عدد 4 از الماس ارزشمندتر است ، در اينجا هيچ وحدتى بين مقيس و مقيس عليه وجود ندارد ، يا مثلًا بگوييم : ماست را با دروازه نمىتوان مقايسه كرد ، در حالى كه وحدت « 1 » بين صورت ذهنى خورشيد با صورت خارجى و يا بين حرارت و خورشيد برقرار است .
3 . حكم كه عبارت بوده باشد از : معناى « اين او است » در شرط سوم غير از مقايسه و سنخيت آن دو بايد حكم و قضاوت به مفهوم اين همانى تحقق پيدا كند ؛ يعنى ذهن در مسند قضاوت نشسته باشد و حكم بكند كه فرضاً چشم من از عقل من حساستر است و يا طلاى سفيد از طلاى زرد گرانتر مىباشد .
نظر به شرط نخستين ، اگر يك صورت ادراكى را تنها و مفرد گرفته و هيچگونه نسبتى به چيزى نداده و حكمى نكرديم ؛ مانند صورت تصورى يك فرد انسان مثلًا ، صواب و خطايى محقق نخواهد شد . و نظر به شرط دوم ، اگر قضيه را نسبت به چيزى كه هيچگونه مجانست [ و سنخيتى ] با وى ندارد ، بدهيم چنانكه مثلًا قضيهء « چهار بزرگتر از سه است » را با شيشه بريدن الماس نسبت داده و بسنجيم ، پاى صواب و خطا به ميان نخواهد آمد ، زيرا هيچ شباهتى بين اين دو وجود ندارد . و نظر به شرط سوم ، اگر دو چيز قابل تطابق را گرفته ، ولى حكم به مطابقت نكرديم ، باز صواب و خطايى پيدا نخواهد شد .
از اين بيان روشن مىشود كه در مرتبهء حس ( پيدايش اثر طبيعى در حاسه كه با به كار بردن اندام حسى ايجاد مىشود ) خطايى نيست ، زير اين مرتبه واجد شرايط گفته شده نيست ؛ مثلًا
هامش
( 1 ) . منظور از وحدت در اين جا ، وحدت ماهوى است