هستى گذرانيدهاند و امثال « بركلى » و « شوپنهاور » در ميان آنها ديده مىشود .
ولى اگر كمى بردبارى پيش گرفته و در تاريخچه زندگىشان تأمل كنيم ، خواهيم ديد كه هيچكدام از آنان با سفسطه از مادر زاده نشده و زبان با سفسطه باز نكرده و فطرت « ادراك و اراده » انسانى را گم نكرده و هيچ نشده كه در جاى خنده بگريد و در جاى گريه بخندد و يا يك بار براى احساس مسموعات حس باصره را به كار ببرد و بالعكس ، و يا در مورد خوردن بخوابد و بالعكس و يا براى سخن گفتن لب ببندد يا سخن پريشان بگويد ! بلكه آنان نيز عيناً مانند ما رئاليستها با نظام مخصوصى كه در زندگانى انسانى هست زندگى مىكنند و چنانكه با ما در زندگى نوعى شركت دارند در انجام دادن افعال نوعى و افعال ارادى نيز شركت دارند و از همينجا مىفهميم كه :
اينان در حقيقتى كه در آغاز سخن تذكر داديم و در همه معلوماتى كه اصول اوليه اين حقيقت را تشكيل مىدهند با ما همدست و همداستان بوده و نظير ادراكات و افعال ساده اوليه ما را دارند .
آرى ! هنگامىكه پس از رشد و تميز به صحنه تفكر و بحث وارد مىشوند ايدهآليسم و سفسطه را پذيرفته و مىگويند : « واقعيتى نيست » ! و برخى از آنان چون مىبينند كه در همين يك جمله واقعيتهاى بسيارى را تصديق نمودهاند ، شكل جمله را تغيير داده و مىگويند : « علم به واقعيت نداريم » و برخى از آنان بيشتر دقيق شده و مىبينند باز در همين سخن خودشان و علم خودشان « فكر » را تصديق نمودهاند ، لذا مىگويند : « واقعيتى خارج از خودمان - ما و فكر ما - نداريم » يعنى علم به واقعيت خارج از خودمان و فكر خودمان نداريم . و جمعى گامى فراتر نهاده و به جز خود و فكر خود ، همه چيز را منكر شدهاند : « جز من و فكر من چيزى نمىدانم » . البته خطرناكتر از همه اينها ، كسانى هستند كه مطلق واقعيت حتى واقعيت خود را منكر بوده و به جز شك و ترديد ، چيزى اظهار نمىدارند .
پس ، از اين جا روشن مىشود كه حقيقت سفسطه انكار علم « ادراك مطابق با واقع »
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 36
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٦