دليل دوم بر امتناع اعاده معدوم
دليل ديگر آن است كه اگر بازگشت شىء پس از معدوم شدنش جائز باشد همچنين بايد جائز باشد كه اين شىء از همان ابتدا شىء ديگرى مانند خود را كه از تمام جهات به خود شباهت دارد ، ايجاد كند . به تعبير ديگر اگر ممكن باشد كه پس از انعدام براى بار دوم شيئى را همانند شىء اول ايجاد كرد پس به همين وزان بايد ممكن باشد كه قبل از انعدام هم شىء را به مثل شىء موجود ايجاد كرد ، زيرا شيئى كه به عينه اعاده شده با شيئى كه مماثل شى ديگر است از تمامى جهات شبيه هم هستند و حكم دو مثل در آن چيزى كه جائز است و در آن چيزى كه جائز نيست ، يكى مىباشد و حال اينكه شما ايجاد شىء مماثل به تمام جهت با شىء ديگر را جائز نمىدانيد و مىگوييد : اين امر مستلزم اجتماع مثلين در وجود مىشود و اين محال است ، زيرا اين دو شىء از طرفى به تمام جهات مثل همند و از طرفى به جهت دوئيّتى كه دارند غير همند و اين اجتماع نقيضين بوده و محال است . پس صرف اينكه ايجاد ابتدايى شىء مماثل به تمام جهات را محال دانستيم ، بايد امر لازم آنكه اعادهء معدوم باشد را نيز محال بدانيم . چراكه ؛ حكم الأمثال فيما يجوز و فيما لا يجوز واحد . و اين يكى ديگر از ادلهء امتناع اعاده معدوم است .
دليل سوم بر امتناع اعاده معدوم
دليل ديگر آن است كه اعاده معدوم موجب مىشود معاد عين مبتدا باشد زيرا فرض اين است كه شىء اعاده شده از تمامى جهات حتى زمان شبيه شىء اول باشد و چون چنين است پس معاد بايد همان مبتدا و حيثيت اعاده بايد عين حيثيت ابتدا باشد و حال اينكه قطعا مىدانيم چنين نيست .