خلاصهء درس شصت و هفتم :
واحد جز واحد از آن صادر نمىگردد اين قاعدهاى است كه فلاسفه آن را با دليل و برهان اثبات كردهاند .
واجب بالذات چون از هر جهت بسيط مىباشد افاضه نمىكند جزء موجود واحد بسيطى كه براى او همه كمالات وجودى هست به جهت لزوم سنخيتى كه بين علّت و معلول بايد باشد ، اين وجود ، وجود ظلّى براى وجود واجب بوده و به او نيازمند است و متقوّم به او بوده ، بدون او ، استقلالى ندارد .
موجودى كه چنين صفاتى و خصوصيّاتى دارد همان عقل است كه از لحاظ ذات و فعل مجرّد از مادّه است و از وجود واجب بالذّات بدون واسطه ، متأخّر بوده و در مرتبهء وجود بر ساير مراتب وجود ، مقدّمتر مىباشد .
عقل چون مجرّد است پس متكثّر نمىشود به تكثّر افرادى زيرا كثرت افرادى امر خارج از ماهيّت بوده ، عرض مفارق براى ماهيّت مىباشد و بديهى است لحوق شى مفارق نياز به مادّه دارد و در نتيجه هر ماهيّتى كه افراد كثيرى دارد مادّى است و بهعكس نقيض هر ماهيّت غيرمادّى كه از لحاظ وجود مجرّد مىباشد متكثّر نمىشود پس هر مجرّدى نوعش منحصر در فردى مىباشد .
پس كثرت حاصل در نشأت بعد از عقل بر يكى از دو وجه تصوّر مىشود :
وجه اوّل : كثرت طولى و حصول كثرت به ملاحظهء طول است .
وجه دوّم : كثرت عرضى يعنى حصول كثرت به ملاحظه عرض .
اين مطالب يادشده در بالا ، در متن درس توضيح داده شده است مراجعه نماييد .
عقول عرضى را « ارباب انواع » و « مثل افلاطونى » ناميدهاند .
اشراقيّون اين نظريه « مثل افلاطونى » را پذيرفتهاند و مرحوم ملّاصدرا نيز اين نظريّه را پسنديده و سه دليل براى اثبات آن اقامه كرده است .