تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣

درس چهارم ( 4 )

فصل سوّم در اينكه وجود ، حقيقت قابل تشكيك است .

بدون شكّ هويّت‌هاى عينى خارجى ، متّصف به كثرت مىشود ( منشاء اين اتّصاف ممكن است يكى از دو امر زير باشد : ) يك مرتبه از اين جهت است كه اين شىء مثلا انسان است و آن اسب است و آن يكى درخت است و نظائر اينها ( كه تحت يك كلّى ما فوق قرار دارند و آن را كثرت ماهوى مىنامند ) و دفعهء ديگر از اين جهت است كه اين مثلا بالفعل است و آن يكى بالقوّه و اين واحد است و آن يكى كثير و اين ، حادث است و آن يكى قديم و اين ، ممكن است و آن واجب و هم‌چنين و . . . از مطالب فصل گذشته ( آنجا كه گفتيم وجود ، اصيل است و ماهيّت ، اعتبارى ) معلوم گشت كه كثرت به ملاحظهء جهت اوّل يعنى كثرت ماهوى در ظرف خارج موجود است تا آنجا كه دامنهء وجود گسترده است و اين از اين جهت است كه وجود عارض مىشود از جهت قبول انقسامهائى كه خود وجود ، آنها را مىپذيرد مثل انقسام وجود به واجب و ممكن ، به واحد و كثير و بالفعل و بالقوّه و نحو اينها و در فصل سابق گذشت كه وجود بسيط است و غير وجود ،