اشكال اين تعريف ، اين است كه انقسام كه عين كثرت است ، در تعريف واحد ، اخذ شده است « 1 » علاوه بر اين ، در تعريف واحد ، « واحد » اخذ شده است ( كه همان تعريف شىء بنفسه مىباشد ، پس ، در حقيقت واحد با خود واحد تعريف شده است ) .
تعريف كثير و دو اشكال بر آن
كثير را ، اينگونه تعريف كردهاند كه : « انّه المجتمع من الوحدات » يعنى « كثير ، موجودى است كه از واحدها مجتمع ( و مركّب ) باشد » ( يعنى واحدها ، باهم جمع شده و كثير را تشكيل دادهاند ) .
اشكال وارد بر تعريف كثير ، نيز اين است كه در تعريف كثير ، وحدت ، اخذ شده است و كثرت نيز ، در تعريف واحد ، اخذ شده است و اين ، همان دور ( باطل ) است .
علاوه بر اين ، در تعريف كثير ، كلمهء « مجتمع » اخذ شده است كه اين ، عين كثير است ( پس اين تعريف نيز ، تعريف شىء ، به خودش است يعنى معرّف ( بكسر راء ) و معرّف ( به فتح راء ) هر دو ، يك چيز مىباشند و اين ، جايز نيست ) .
حقّ در تعريف واحد و كثير
حقّ مطلب ، اين است كه تعريف واحد و كثير به آنچه انجام گرفته ، تعريف لفظى است كه از آن تنها ، تنبيه و اشاره به معناى حقيقى آن دو شده و مقصود از آن ، تمييز آن دو از ميان معانى ( مختلف ) مخزون و موجود نزد نفس ( و ذهن ) مىباشد .
پس واحد ، موجودى است كه منقسم به چيزى نمىشود از اين جهت كه منقسم نمىشود « الواحد هو الّذى لا ينقسم من حيث انّه لا ينقسم » و تقييد به جهت و حيثيّت « من حيث انّه لا ينقسم » براى اين است كه واحد غير حقيقى آنكه از بعضى از وجوه ، منقسم
هامش
( 1 ) - ( و اين ، دور است زيرا واحد بر كثير و كثير بر واحد متوقّف است و در جاى خود ثابت شده كه برگشت دور بر توقّف شىء بر خودش يعنى تقدّم شىء بر خودش مىباشد و بديهى است كه اين ، باطل است . ) ( شارح )